رفتار با کودک

رفتار با کودک

برگرفته از کارگاه استاد سلطانی

رفتار ما باکودک به یکی از این چهار مورد منجر میشود:

۱_مهر ومحبت ۲_کنترل ومحدودیت  ۳_آزادی  ۴_خشونت

۱_مهر ومحبت  رفتاری است که دارای کنترل وآزادی است. آزادی انسان مفهومی ندارد مگر اینکه با محدودیت باشد و گرنه آزادی مطلق یک افسانه است. انسان آزادی را دوست دارد و محدودیت را نیاز. و این دو بدون هم معنا ندارند و هر کدام باید در یک سطح تعادل قرار گیرند. کودک بدون محدودیت مضطرب است و احساس امنیت نمیکند، البته خود محدودیت است که می تواند  مانع رشد کودک شود.

اگر محدودیت نباشد اتفاقی نمیافتد. مثلا اگر چشمه آبی در بیابان راکد بماند به لجن تبدیل می شود و جریانی ایجاد نمی کند ولی وقتی یک کانال علمی و قانونی برای آن درست کنیم و کانال در مسیر شیب باشد این آب جاری میشود. اما اگر چهار طرف چشمه را ببندیم و محدودیت برایش ایجاد کنیم به باتلاق تبدیل میشود.

کودک هم باید رشد کند و رشد یک جریان در حرکت است و گرنه در مسیر باتلاق قرار می گیرد. پس رشد کودک با آزادی کودک معنا میشود و با تعادل میان این دو کلمه رابطه بر پایه مهر و محبت شکل می گیرد.

نکته: محبت از طرف مادر به فرزند فاجعه است!( میان محبت و مهر تفاوت هست.)

ریشه محبت از حب به معنای دوست داشتن است و انسان به هرچیزی که علاقه مند است آن را دوست دارد. از طرفی محبت از نیاز و کمبود است به عبارتی انسان هر چیزی را که نیازدارد دوست دارد. محبت از کوچک به بزرگ است  نه برعکس. ما به خدا محبت داریم یعنی اورا دوست داریم چون نیاز مندیم، و خدابه ما مهر دارد. مهر از بی نیازی و پر بودن است و محبت از خالی بودن و نیاز است. مهر از بزرگ است به بزرگ و محبت از کوچک است به بزرگ.

نگاه مادر باید سرشار از مهر باشد نه محبت ! چرا که وجود کودک را غنی نمی کند.و او را دائما وابسته به مادر می کند.

کودک نگاه مادر را خوب درک می کند و  متخصص در فهم زبان مادر است. نگاه مضطرب و متزلزل مادر به بچه مخرب است. نگاه باید پر از مهر باشد مثلا ماشین در پمپ بنزین از بنزین پر شود حرکت می کند؛ ولی اگر پر از هوا شود، متوقف می شود و پمپ بنزین را رها نمی کند.

محبت عطش است و مهر  اشتیاق. کودک مهر می خواهد نه محبت. سینه پرشیر مادر علاوه بر فرزند خود فرزند دیگری را هم سیر میکند، این میشود مهر.  اما مادری که شیر ندارد کودک خود را هم نمی تواند سیر کند و  این محبت است.

معمولا مادر مهر را از همسرش باید بگیرد تا بتواند به فرزندش تزریق کند و اگر پدر نداشت باید هر دو آن را کسب کنند.

راهکارهای عملی در انتقال مهر :

۱_نوازش: کودک به نوازش بسیار نیازمند است و این نوازش تماس پوستی است. طبق تحقیقات امروزه “مراقبت کانگرویی” به صورت تماما پوستی و چسباندن بدن بچه به جناق سینه پدر یا مادر بسیار ضروری است.  در سنین بالا نوازش به صورت های دیگر باید اتفاق بیافتد. نظیر دست آنهارا گرفتن، آغوش مادری برای پسر  و  آغوش برای دختر گشودن  نه آغوش عاشقانه و …

نیاز به تماس پوستی در تمام سنین لازم است. یکی از مظرات ازدواج در سنین بالا همین است که دختر  و پسر  از تماس پوستی حلال، درست  و  اخلاقی محرومند. تماس فیزیکی زن و شوهر لزوما به معنای رابطه جنسی نیست .

بچه های کوچک با لمس کردن و ماساژ دادن مورد مهر والدین قرار میگیرد و نباید از  آن ها این نوازش را مضایقه کرد.

۲_نوازش کلامی:

کلام از نیم کره سمت چپ و احساس از نیم کره راست می آید. کلام زیبا اگر خوب گفته نشود روح ندارد “الهی دورت بگردم” “قوربون غذا خوردنت” و… عبارتیست که روح کودک را نوازش می دهد. کلام مثل شمشیر دولبه است روح را زخم می کند یا صیقل می دهد.

۳_نوازش چشمی: یکی از مهترین تماس ها تماس چشمی است، نگاه مادر بهترین وسیله برای انتقال مهر  به فرزند است.

حافظ می فرمایند:

دلم جز مهر  مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

مه رو کسی است که صورتش مثل شب چهارده می درخشد، در حالی که ماه زیبایی ندارد بلکه انعکاس دهنده نور خورشید است و این زیبایی ماه است. مه رو کسی است که نور خدا را منعکس می کند و مادر انعکاس نور خداست.

چشم مست چشمی است که نگران نیست، درماندگی، یاس و اضطراب ندارد.

بچه ها مرغان وحشی هستند و هیچ چیزی  جر نگاه مست آن ها را صید نمی کند.  فقط با چشم مست او را نگاه کنید؛ نگاه سرشار از اضطراب و نگرانی،  کودکی مضطرب به وجود می آورد.

نوازش چشمی نوازشی است که با مهر توأم باشد.

۴_حمایت عاطفی(درک احساسات):

انسان چهار احساس شادی، ترس، غم و خشم دارد. شادی در کامیابی، غم در فقدان، خشم در مانع  و ترس از احساس خطر  است.

مثلا کودک ۲_۵ ساله که جوجه اش را از دست داده به سراغ مادر می آید و می گوید: مامان جوجه ام مرد!

عکس العمل اولیه مادر :

۱_چرا مرد؟    ۲_ الهی بمیرم   ۳_ بریم ببینیم چی شده ۴_آخی چرا مرد؟

۵_منم اگه جوجه ام می مرد گریه می کردم ۶_مرد که مرد و …

حال تصور کنید یکی از اقوام مادرش را از دست داده؛ سوال: چه عکس العملی نشان می دهید؟

آیا همین موارد بالا را می گوییم؟ چرا این موارد بالا را به فرزندانمان می گوییم اما به آن فرد نمیگوییم؟! در صورتی که هر دو دچار فقدان شده اند یکی جوجه اش را از دست داده و دیگری مادرش را.

پاسخ: چون ما احساسات فرزندانمان رادرک نمی کنیم و اصلا نمی شناسیم.

نزدیک ۲۰ راه حل برای مقابله با احساسات کودکان ارائه شد اما پس از بررسی همه خطا بودند و فقط یک راه حل مناسب بود آن هم درک احساسات!

بچه ها در غمشان هیچ چیز نمی خواهند نه شکلات نه اسباب بازی و … فقط کسی را می خواهند که درکشان کند همدردی به این معناست که یک نفر مرا درک کند که حس غم دارم.

در درک صحیح احساس کودکان چند مورد باید رعایت شود:

۱) در هر  رابطه احساسی با کودک با او هم سطح و چهره به چهره شوید. و اگر ایستاده اید بنشینید و به چشمشان نگاه کنید و حالت غمزدگی به خود بدهید. حتی اگر در درون احساس خوشحالی کنید که جوجه اش مرد ولی لازم است  نشان دهید که درست است به اندازه تو غمگین نیستم؛ اما درکت میکنم.

۲) چند عبارت ساده در حد فهم بچه بگویید: چیزی شده؟ یادته جیک جیک می کرد؛ می افتادی دنبالش؟ عزیزم بشین براش گریه کن!

بعد از یک مدت کودک کم کم غمش را فراموش می کند. حال باید یک جایگزین برای غمش قرار دهید؛ عزیزم یه شیرینی تو یخچاله بردار  و  بخور.  این یعنی برگرد به زندگی عادی .

هنر درک احساسات و برگرداندن به زندگی باید از کودکی انجام شود. سوگواری و عذا داری به کودک این فرصت را می دهد که از غمش عبور کند و این در تمام احساسات وارد است .

بچه ای که دچار خشم شده باید به یکی بفهماند که او خشمگین است. باید به او کمک کرد تا از خشمش عبور کند اما  برخورد اشتباه با کودک، به سرکوب احساسات او منجر می شود و در بزرگسالی به شکل های مختلف بروز پیدا می کند.

والدین مهر و محبت محور، برای بچه هایشان فضای بازی ایجاد می کنند؛ چون بازی یکی از مهم ترین تاثیرش روی شکل گیری شبکه عصبی مغز است. تحریک حواس پنجگانه و حرکت باعث می شود که شبکه عصبی مغز شکل بگیرد.

کارکردهای بازی : کمک به شکل گیری شبک عصبی مغز. قدرت یادگیری افزایش هوش عملیاتی حالا اگر چرخه هوش متعادل بگوییم می شود افزایش هوش عملیاتی.

بچه ها فرصت کافی دارند که بازی کنند. در بازی های بچه ها باید تحریک حواس پنجگانه و ادراک حواس پنجگانه تقویت بشود بر پایه یادگیری. بچه ها باید حواس پنجگانه شان تحریک بشود بخصوص لامسه.

الان بچه های ما بینایی شان خوب تحریک می شود. چون محیط از رنگ و منظره و اینهـا غنی است. و شنوایی شان هم خوب تحریک می شود. آن چیزی که خیلی ما با آن مساله داریم؛ تحریک لامسه است که نظافت شدید از طرف والدین مانع این می شود که بچه ها از دست هایشان استفاده کنند. دست مغز دوم است. تا دست فعال نباشد؛ مغز رشد نمی کند. یکی از دوستان ما که پزشک هستند و پزشک مغز و اعصاب یک کارگروه روی پروژه ای ما با هم کار می کردیم. ایشان چند سال پیش رفتند ایتالیا یک همایش بزرگ عصب شناسی بود بزرگ ترین عصب شناس های دنیا سالی یک بار جمع می شوند در رم پایتخت ایتالیا. ده روز کاری آنجا از صبح تا شب مقالاتشان را عرضه می کنند. می گفت یک روز خیلی یادت بودم چون از صبح تا شب هشت صبح تا هشت شب برجسته ترین عصب شناس های دنیا مقاله شان راجع به دست کودک بود. که استفاده از دست چه تاثیر شگرفی بر رشد سیستم عصبی مغز دارد و شبکه عصبی مغز.

پایه یادگیری تحریک حواس پنجگانه بخصوص لامسه است. و ما متاسفانه به دلیل نظافت زیاد جلویش را می گیریم. یکی دیگر از رفتارهای مهر و محبت محور، تحریک عقلانی است؛ یعنی بازی هایی که حواس پنجگانه کودک را تحریک کند.  زیر دو سال تحریک حواس است دو تا پنج سال تقویت ادراک است.

خب این رفتارهایی که در بخش کنترل محور است ریشه اش کنترل کودک است یعنی همه این هـا یعنی ایجاد محدودیت یعنی وابستگی سالم. وقتی یک بچه، خوب درک احساس می شود خوب حواس پنجگانه اش تحریک می شود و خوب نوازش می گیرد وابسته می شود به پدر و مادر مخصوصاً مادر. این وابستگی را می گوییم وابستگی سالم. ما دو نوع وابستگی داریم، سالم و ناسالم. وابستگی سالم پایه استقلال است و استقلال پایه جدایی صحیح است. وابستگی ناسالم چسبندگی است،  دلبستگی نیست. آنجایی که بچه ها نمی توانند جدا بشوند یعنی وابستگی سالم ندارند. این رفتارها کودک را جذب والدین می کند  به همین دلیل در حوزه کنترل است. این رفتارها رابطه را عمیق می کند. وابستگی سالم به وجود می آورد. چون انسان بدون وابستگی نمی تواند زندگی بکند. اصلا تصور اینکه انسان بدون وابستگی زندگی کند هست؟ ولی نوع وابستگی ما فرق می کند. زن و شوهر به هم وابسته هستند یا نه؟ اصلا نمی شود اگر وابسته نباشند که دیگر اصلا زن و شوهر نیستند. بقاء و دوام خانواده در وابستگی است. خب این وابستگی اگر سالم باشد، وابستگی سالم یعنی هر کس روی پای خودش است شاخ و برگ ها در همدیگر هستند. وابستگی ناسالم مثل درخت مو است؛ یکی آویزان آن یکی می شود. الان یک دلیلی که ما بحران خانواده داریم در بین زوج های جوان وابستگی ناسالم است. آقا دنبال یک خانومی می گشت که به او تکیه بدهد. خانم هم دنبال یک شوهری می گشت که به او تکیه بدهد. هر دو دنبال تکیه گاه می گردند. این وابستگی ناسالم است آویزان شدن است. حالا اگر یک طرف توان داشته باشد؛ خب آویزان شدن طرف دیگر را می تواند نگاه دارد ولی اگر هر دو طرف باشند فاجعه است و ریشه اش از این شروع می شود. این رفتارها وابستگی سالم بوجود می آورد.

یعنی دختر و پسری که به موقع نوازش دریافت کردند؛ صحیح درک احساس شدند؛ تحریک عقلانی مناسب داشتند؛ این هـا شخصیت مستقل پیدا می کنند. شخصیت مستقل بمعنی جدا کردن و رها کردن و رفتن و بی نیازی نیست. علامت این است که در پایگاه صحیح می توانند نیازهایشان را با هم مبادله کنند؛ نیاز و توانایی شان را با هم مبادله کنند. این وابستگی سالم است.

پس این هـا در گروه جزو رفتارهای کنترل محور است به کنترل محور نزدیک می شود و پایه استقلال را در کودک محکم می کند. بچه هایی که این هـا را خوب دریافت می کنند؛ در مهد کودک ها خانه های بازی با آنها مشکلی نداریم. راحت جدا می شوند؛ می روند؛ مستقل هستند؛ حرفشان را می زنند؛ خواسته شان را می گویند؛ اشتباهشان را می پذیرند؛ در حالت تعادل می مانند. محور تعادل است.

به سمت آزادی محور که می رویم رفتارهای آزادی محور برای این است که بچه ها بروند.

سوال: من  یک کودک دو سال و نیمه دارم از الان می توانم شروع بکنم؟

جواب: بله دختر بیست و پنج ساله هم داشتید می توانستید هیچ زمانی دیر نیست. انسان در مسیر رشد و تعالی است. هر موقع شروع کنید بهترین موقع است. کودک درون خودتان را فقط می توانم بگویم زیاد لوسش نکنید. همین کارها را با خودتان بکنید، خودتان را نوازش می کنید؟ نوازش کنید وقتی که عصبانی می شوید چرا خودتان را سرزنش می کنید؟ بله من این را می خواستم پارچه قشنگ بود دستبند قشنگ بود اقا خسیس نخرید برای من مانع رسیدن به خواسته ام شد من عصبانی هستم بعد می توانید اولتیماتوم هم بدهید من عصبانی هستم تا اطلاع ثانوی با من حرف نزنید لازم هم نیست دعوا بکنید. می توانید تحریک روانی شروع کنید. باور کنید به همه شما توصیه می کنم گل بازی کنید؛ رنگ بازی کنید. این دفعه رفتید حمام به کسی هم نگویید یک کاسه ماست را ببرید بریزید سر و کله خودتان؛ بعد بیایید تجربه تان را سر کلاس بگویید. با همین لباس چادر روسری ساعتتان را باز کنید گوشی تان را بگذارید با لباس و کفش مهمانی بروید زیر دوش حمام.

 

بچه ها عقل ندارند برای لحظاتی عقلتان را تعطیل کنید آبرو هم ندارند. در خانه خودمان که می توانیم از این کارها بکنیم یک کاسه ماست ببرید وقتی هیچ کس خانه نیست بروید در حمام جیغ بزنید بعد ببینید. ولی کودک درونتان را تنبیه نکنید به خاطر کثافت کاری. الان ببینید با خودتان چکار می کنید؟ نکن این کار را، سلطانی یک چیزی گفته چرا گوش کردی؟ چه کسی می آید بشوید سلطانی مگر می آید بیاید بشوید! ببینید حالا نقش والدتان را دیدید کجا است؟ کودک درونتان می خواهد کاری بکند والد نمی گذارد. کثیف می شود.  یک مادری یادش دادیم آب لبو ببرد در حمام بماند سر خودش و بچه اش بعد می گفت بچه ام که نمی آمد جلو خودم مالیدم! بچه ام داد می زد، نکن پاک نمی شود می رود بین موهایت مثل آدم بزرگ ها.

گفتیم بچه ها باید بروند. ببینید هم کشش است؛ هم رهایی. تعادل بین این دو تا کودک را متعادل می کند.

۱-    اوّلین  رفتار آزادی محور که بچه را جدا می کند؛ ارزیابی مثبت است. بچه ها هم زمانی که می توانند کاری انجام بدهند یعنی از زمان چهار دست و پا رفتن باید تایید مثبت بگیرند. تایید یکی از نیازهای اولیه است. تایید و احترام جزو نیازهای اولیه است. مزلو می گوید، شش سال اول فرایند اولیه زندگی است از هفت سالگی تا آخر عمر فرایند ثانویه زندگی است. در شش سال اول انسان یک نیازهای پایه دارد که به آنها می گوید نیازهای اولیه. اگر این هـا را بگیرد می تواند در تعادل وارد مرحله دوم بشود.

نیازهای اولیه عبارتند از:

الف)اولین نیاز، نیاز زیست است؛ خوراک، پوشاک، مسکن.

ب)بعد از اینکه زیست را دریافت کردیم؛ نیاز به امنیّت داریم. امنیّت یعنی درک جزء از کل. یعنی من یک جزء هستم یک کل از من حمایت می کند هیچ خطری من را تهدید نمی کند. در آرامش زندگی می کنم.

ج) بعد نیاز به تعلق داریم. تعلق یعنی رابطه عاطفی، ارتباط دوست داشتن و دوست داشته شدن. هر انسانی نیاز دارد که دوست داشته باشد و دوستش داشته باشند.

همین جا در پرانتز یک سوالی از شما بکنم که اصلا ربطی به کلاسمان ندارد. دوست داشتن و دوست داشته شدن دو تا نیاز است کدام در آقایان و کدام در خانم ها اولویت دارد؟

دوست داشتن در خانم ها اولویت دارد. در آقایان کدام؟ دوست داشتن. خانم ها دوست داشته شدن نیاز اولیه شان است؛ آقایان دوست داشتن. به قول مزلو به آقایان ظلم شده یک مرد نیاز دارد که به یک خانم (همسرش) بگوید، دوستت دارم. چون بلد نیست عذاب می کشد. مزلو می گوید بیشترین ظلم به آقایان شده نه به خانم ها چون خانم ها راحت می توانند احساسشان را بگویند آقایان نمی توانند بگویند. نیاز خانم ها دوست داشته شدن است نیاز آقایان دوست داشتن است حالا اصلاح می کنیم. خانم ها دوست دارند که بشنوند که دوستت دارم بعد بگویند دوستت دارم آقایان نیاز دارندکه بگویند دوستت دارم و بلد هم نیستند، بهمین سادگی توقع هم نداشته باشید از آن ها. دلیلش هم حتما خنگی نیست چون خیلی چیزها را یاد می گیرند. از شوخی گذشته دلیل اصلی اش این است که الگو ندارد در طول تاریخ ما نداریم. چه کسی دیده من هر وقت پدر و مادر را دیدم یکی این طرف اتاق بوده یکی آن طرف اتاق بوده. من پدر و مادرم را با هم در یک رختخواب ندیدم هیچوقت. ببینید آن بحث فطرت است دیگر خانم ها درونشان یک مهارتی های به ودیعه گذاشته شده آقایان یک چیزهای دیگر.

مثلا یکی ازتفاوت ها این است اقایان یک مرکز صحبت در مغز دارند خانم ها دو تا به همین دلیل است؛ که حرف آقایان را قطع می کنید یادشان می رود چه گفتند. حرف خانم ها را ده دفعه قطع کنی یادشان نمی رود. یا نگاه آقایان تونلی است مستقیم است نگاه خانم ها واید(وسیع) است .به همین دلیل وقتی که آقا می رود سر کمد لباس می گوید جوراب من کو می گوید در کمد است می گوید نیست. هیچوقت به همسرتان نگویید جورابت درکمد است بگو در کمد را باز کن سی و هشت درجه به راست جوراب را می بینی بعد می چرخد به راست جوراب را می بیند. ولی ببینید خانم ها آدرس رأ سخت پیدا می کنند در حالی که اقایان پمپ بنزین را از پنج کیلومتری تشخیص می دهند. حالا این مفصل است.

تعلق یا دوست داشتن یک نیاز است و دوست داشته شدن.

د) بعد احترام و تایید. که موضوع صحبت ماست؛ تا به خودشکوفایی برسیم. انسان خودشکوفا انسانی است که همه استعدادهایش شکوفا شده. من همین جا دو تا نیازهای بعدی را هم بگویم نیازهای ثانویه که از هفت سالگی شروع می شود:

الف) یکی فهمیدن است.

ب) یکی ذوق.

فهمیدن و یاد گرفتن آموختن و ذوق. قبل از اینکه نیازهای اولیه  را بگیریم؛ این هـا به درد ما نمی خورد. چقدر می شناسیم انسان های فرهیخته مدرک بالا تحصیلات عالی که خوشبخت نیستند خوشبختی در اینهـا است.

ببینید ما تعلق را گفتیم آن رفتارهایی که گفتیم مهر و محبت، نوازش، اینهـا دوستی است امنیّت است. احترام و تایید یک رفتار دیگر است. انسان تایید می خواهد بچه ها باید تایید بشوند ولی نظام تعلیم و تربیت قدیمی ما بر مبنای تایید نیست بر مبنای سرزنش و تکذیب است. ما سعی می کنیم که کارهای منفی بچه هایمان را ببینیم مثل گچ غلط گیری غلط گیری کنیم مثل پاک کن پاک کنیم. و این در مورد انسان جواب نمی دهد. بدتر می شود. امروز در دنیا با دیدن کارهای خوب و تایید کارها تربیت می کنند؛ پرورش می دهند. در موردکودک تربیت به معنی پرورش است نه به معنی بکن نکن و امر و نهی.

تایید مثبت به بچه خود پنداری مثبت و متعادل می دهد. منتهی نکته مهم این است که در تایید مثبت، بچه ها باید یک کاری انجام بدهند بعد تایید بگیرند. هیچ وقت بچه ها را به خاطر کاری که نکردند تایید نکنید. هر انسانی یک خودپنداره دارد خودپنداره تصویر و تصوری که من از خودم دارم. من که هستم؟ این حاصل کار کودک واکنش والدین است. در روانشناسی می گویند واکنش افرادی که برای کودک مهم هستند و در پرانتز می نویسند، پدر و مادر. چون واقعا پدر و مادر هستند که برای کودک مهم هستند مخصوصاً در سن پایین.

بچه ها آرزویشان این است که رضایت و شادمانی والدینشان را بدست بیاورند چون هر دفعه که بدست بیاورند؛ تایید می گیرند. به هر میزانی که واکنش والدین صحیح باشد خودپنداره مناسبی شکل می گیرد. به این می گویند خودپنداره واقعی، اعتماد به نفس. اعتماد به نفس یعنی خودپنداره واقعی یعنی توانایی ها یعنی خودباوری یعنی شناخت توانایی های خودش. این وقتی اتفاق می افتد که کودک یک کاری بکند از هشت ماهگی نه ماهگی چهار دست و پا راه می افتد؛ از آن موقع باید به کودک مسؤولیت بدهیم؛ تاییدش کنیم؛ تا مسؤولیت پذیر هم بار بیاید. کار بدهید به بچه هشت ماهه نه ماهه که چهار دست و پا راه می رود. چه کاری می توانیم بدهیم؟ سن مسؤولیت پذیری از آن وقت است نه هیجده سالگی. چهار و دست و پا می توانی بروی عزیزم؟ من را می خواهی بیا جلو نه اینکه ده متر برویم عقب بچه از نفس بیافتد. پنجاه سانت فاصله می گیریم حالا بدو بیا. پنجاه سانت که آمد؛ قدت را بروم؛ نازت را بروم. حالا شصت سانت بیا. یعنی بچه، مرتب کار می کند تایید مثبت می گیرد.

وقتی که کودک اجازه نمی دهد ما مرتب بغلش می کنیم. خب این خودپنداره اش منفی است یعنی من نمی توانم. ناتوانی شکل می گیرد. بر پایه خودپنداره بحث شخصیت است خود ایده آل شکل می گیرد خود ایده آل یعنی چیزی که می خواهم به آن برسم. خودپنداره یعنی چیزی که من هستم خود ایده آل چیزی است که من می خواهم به آن برسم. اگر فاصله این دو تا درست باشد انگیزه ایجاد می شود.

اگر این دو تا به هم بچسبد انگیزه از بین می رود لقب هایی که ما به بچه هایمان می دهیم  لقب های مثلت پهلوان قهرمان نابغه هنرمند با استعداد مهربان خب من می خواستم که اینهـا بشوم شدم دیگر. این دو تا می چسبند به همدیگر انگیزه ندارد. مرتب بچه یک نقاشی می کشد مرتب می گوییم به به استعداد دارد بگوییم که بچه بهتر بکشد. خب بچه می گوید من می خواستم به به بهترین بشوم؛ شدم دیگر بقیه اش را دیگر لازم ندارم. انگیزه از بین می رود.

بچه ها کاری را انجام می دهند تایید مناسب می گیرند. اگر تایید مناسب نگیرند و القاء شخصیت به آنها بشود خودپنداره کاذب مثبت پیدا می کنند. دیگر نمی نویسند این کاذب مثبت است. زمانی که ذهن خودپنداره کاذب مثبت می سازد؛ معادل خودش خودپنداره کاذب منفی می سازد. یکی از جاهایی که بچه ها دچار خودپنداره منفی می شوند و کاذب؛ این است که نمی گذاریم بازی کنند نمی گذاریم کثافت کاری کنند نمی گذاریم حواس پنجگانه شان تحریک بشود. این هـا به خودباوری نمی رسند مهارت هایشان شکوفا نمی شود. از آن طرف هم به آنها مرتب لقب می دهیم خودپنداره کاذب مثبت پیدا می کنند.

سوال: تایید مثبت یعنی چه؟

جواب : مثلا نقاشی کرده به به خیلی قشنگ است بعد می رود همین نقاشی را می کشد خانه را می گذارد این طرف بعد نگاه می کنید این هم قشنگ است مثل همان قبلی است فقط خانه را آوردی این طرف. سومی را می کشد آره مادر جان این هم مثل قبلی است.

سوال: این یعنی مناسب؟

جواب: بله.

سوال: باعث نمی شود که فکر کند کافی نیست؟

جواب: اگر یک چیز جدید گذاشت آنجا آن را ببینید آهان خورشیدش خیلی قشنگ است این متوقع تبلیغ و تشویق می گوییم. اتفاقا وقتی بیخودی تشویق شان بکنید خودپنداره کاذب درست می کنیم.

 

ببینید من یک سفری رفته بودیم ، یک اکیپ بودیم دو سه تا ماشین ون. چند روز با هم بودیم. همانطور که می گشتیم صبح ها هر جا می نشستیم. آقای دکتر جامعه شناسی به ما درس می دادند. عصرها هر جا که بودیم من رفتار با کودک درس می دادم. یک روز بعد از ظهر نوبت من بودم که رفتار با کودک بگویم گفتم بگذار واقعیّت عینی را به شما بگویم ما الان دو سه روز است با هم اینجا با هم هستیم. شما ببینید چگونه به بچه هایتان غذا می دهید؟ همه بچه داشتند. بچه ها می نشستند اینهـا یک سفره پهن می کردند اینهـا مثل امپراطور می نشستند یک مستخدم جلو یک مستخدم عقب مادر یک مستخدم جلو پدر یک مستخدم عقب. عزیزم کبابت را خورد کنم برایت؟ بله چشم این را موغ هایت را ریش ریش کنم بله ماست می خوری؟ بله، ماست! مستخدم دوم ماست می  أورد. نوشابه می خوری؟ نوشابه. بعد ایشان میل می کردند مراقب بودند نوش جانشان می خوردند سیر می شدند بعد می گفت مادر جان دست به هیچ چیزی نزن خودتان را بتکانید بفرمایید. بزرگ ها هم نباید زود غذا بخورند بنشینند کنار نگاه بکنند اینهـا هم بلند می شدند یک نگاهی به ما می کردند می گفتند  رعایا بخورید ما سیر شدیم.

 

گفتم ببینید دو روز دیگر این بچه ها اصلا برایتان تره خورد نمی کنند. شما پدر مادر هستید یا مستخدم هستید. دریغ از اینکه یک قاشق دست بچه بدهید بگویید بگذار در ظرفشویی. کار به این می گویم کار عینی بچه می خورد می رود بعد هیجده سالش که می شود می گوید چرا نمی آیند دهان من غذا بگذارند. گفتند چکار کنیم؟ گفتم الان به شما می گویم یک بچه سه چهار ساله آنجا بازی می کرد لیوان های چایی هم بود پوست تخمه افتاده بود خورده بودیم مفصل گفتم ، بازی دوست داری؟ اصلا من را نمی شناخت گفت بله. از این پوست تخمه ها ریختیم در چایی آستین هایم را دادم بالا چلپ و چلپ کثافت کاری حسابی. گفتم، حالا به من کمک می کنی؟ گفت بله. گفتم این پوست تخمه ها پسته ها را ببر بیانداز سطل آشغال گفت بده به من. یک دانه پوست تخمه گذاشتم کف دستش بدو رفت انداخت سطل آشغال آمد، یکی دیگر. پنجاه بار دواندمش آشپزخانه و آمد بعد دوستان گفتندخیلی بی انصافی این بچه خیس عرق شد اینقدر دوید؛ یک دفعه بشقاب را بده برود این را خالی کند. گفتم پنجاه بار رفت و آمد، نگاه به این کودکً به من را ببینید پنجاه دفعه از اعتماد به نفس و عزت نفس من را دید چرا من نبردم چکار می کردید؟

ببیند او کار کرد تایید گرفت. به او نگفتم نابغه؛ چقدر تو مهربانی؛ پسر ماهی هستی؛ نه! تخمه را برد انداخت در سطل آشغال من هم ذوق کردم؛ کافی است. با احترام به بچه. تشکر هم کردید ،کردید؛ نکردید، نکردید. بچه از تشکر چیزی نمی فهمد.

سوال: پس چرا بچه ها یک کاری برایشان می کنند تشکر می کنند و دستت درد نکند، می گویند؟

جواب: از خودمان یاد گرفته. نمی فهمد چه می گوید. به کلام بچه ها دقت نکنید. احساسشان را ببینید. من چهل و چند سال است با خانومم زندگی می کنم یک بار نگفتم دستت درد نکند. بله پر رو می شوند خانم ها. (شلوغ نکنید شوخی کردم.) دلیلش می دانید چیست؟ یک دفعه گفتند ایشان تشکر می کند؟ گفت، نه. گفتند، چرا؟ گفت، چرا ندارد. این همچین غذا می خورد از صد تا تشکر بهتر است. همیشه خودش می گوید، مثل قحطی زده ها می خوری. یعنی این دستپخت من خوب است؛ وقتی تو می خوری من لذت می برم. این یعنی تشکر. پیر شدیم می گوییم ولی جوانی هایمان اصلا نمی گفتیم. ولی بچه ها به طریق اولی شادی شما را می خواهند. بله، آن ها از محیط تقلید می کنند. خوب هم هست، بگویند متشکرم. ولی ببینید ما یک شکل کلام داریم؛ یک محتوای کلام. عزیزم دست شما درد نکند. یا اینکه بگوید آخ جوون کدامش بهتر است؟ منصفانه بگوییم دومی را می خواهیم. دیگر عجب ناهاری بود ترکیدم. این یعنی اینکه خوردم خیلی خوشمزه بود. یا اینکه بخوریم بعد بگوییم خیلی ممنون سپاسگزارم. بد نیست؛ ولی بچه ها احساس پشت کلام برایشان مهم است. جایزه سم است فقط در موارد خاص ما اجازه داریم استفاده کنیم. ما می آییم خود ایده آل را بر پایه جایزه می گذاریم. الان خطری که تهدید می کند دو قطبی است خیلی از جوان های ما بخاطر تحقیرها دو قطبی شدند دچار افسردگی شده اند. چقدر می شناسیم سر کنکور می برند؟ چقدر شنیدید که اینقدر این بچه دبیرستان درس خوان بود که همه می گفتند که شریف و دانشگاه تهران رتبه تک رقمی می گیرد بعد یک دفعه انتخاب پنجم مثلا زابل قبول شده این از اینجا می آید.

 

بحران در دانشگاه های ما این است و این از کودکی می آید. وقتی که کاری می کنند، بچه ها باید مرتب تایید مثبت، ارزیابی مثبت شوند. اگر زندگی مان را تبدیل به بازی کنیم بهترین و بیشترین خدمت را به بچه ها کردیم. کار بکنند تایید بگیرند سیب زمینی بیار. و وقتی یک کاری می کنند خوشحال بشوید مهم ترین تأییدی که شما به بچه تان می کنید شادی است. عزیزم متشکرم خب باش. چقدر خوشحال شدی از این کاری که من کردم خیلی مامان، خوشحال هستم.

پس ارزیابی مثبت در مقابل واگذاری مسؤولیت.

دومی مشارکت. والدین در کار کودک کودک درکار والدین مشارکت باید داشته باشید مشارکت مهارت های بچه ها را بالا می برد. اعتماد به نفسشان را بالا می برد استقلالشان را بالا می برد آماده می شوند برای جدا شدن از خانواده. ببینید گفتیم این رفتارها کودک را جدا می کند این رفتارها جذب می کند هر دو در حالت تعادل قرار می گیرند نه فراری از خانوداه نه چسبندگی به خانوداه. مشارکت،کارهای خانه تان را تبدیل به یک کار مشارکتی بکنید این خیلی بد است که ما همه چیز را فدای درس خواندن بچه ها بکنیم. کار کنند همان کاری که می کنیم ما همیشه گفتیم بهترین خانه بازی آشپزخانه است.

شما در خانه زندگی تان را به بازی تبدیل کنید اصلا نیاز به اسباب بازی خریدن ندارید من الان دنبال یک طرحی هستم که بتوانم که زندگی خانه و مهد کودک را با هم ترکیب کنم ما اصلا این جدایی را قبول نداریم. الان خانه بازی داریم ولی به عقیده من خانه بازی هم می شود بعدها مثل مهدکودک. بچه باید در محیط مهد کودک یک فضای آموزشی را تجربه کند در خانوداه یک فضای تجربی. تمام خانه برای بچه های ما مدرسه و مهدکودک است چرا اجازه نمی دهیم کار کنند چرا مشارکت نمی کنیم؟ در بازی بچه ها مشارکت فعال داشته باشید بسته به سنشان. بچه در یک سنی بازی های تخیلی خیلی دوست دارند ادای بزرگ ترها را در بیاورند. یک دوستی می گفت من و خانمم، خانمم کتلت درست می کند همه چیز می گیرد می گذارد بعد ما می رویم بیرون. خانه می شود رستوران. بعد ما دو تا می آییم. یک پسر دارم یک دختر اینهـا می آیند میز را می چینند می گذارند بعد کاغذ می آورد سفارش می گیرد می گویم کتلت می خواهم بعد می رود کتلت را می آورد بعد می گوید چیزی کم ندارید مثلا. ما هم شام مان را دو نفری می خوریم بعد پولش را می گیرد بعد می رویم بیرون بعد اینهـا می آیند جمع می کنند بعد پولش را به ما پس نمی دهند. این یعنی تایید این یعنی مشارکت.

حالا با بچه ها خاله بازی می کنیم بازی بکنیم با بچه ها می رویم بیرون

این مشارکت در کار کودک است، دو جانبه باید باشد.

سوال: منظورتان این است در بازی ها مشارکت کنیم؟

جواب: بله اصلا زندگی را تبدیل به بازی کنید. ولی یک جاهایی هم هست که برخی بازی ها لازم است. مثلا شما وقتی کتلت درست می کنید بچه قشنگ دست ورزی می کند بشرطی که تخم مرغ را بشکند گوشت را هم بزند ورز بدهد نمی دانم نمک بزند این می شود خود بازی می شند دست ورزی حالا این را نمی خواهیم بکنیم خمیر برایش بگیریم دست ورزی بکند. ولی چیزی که ما داریم اصلا درتمام غذاها فرایند آشپزی فرایند نظافت بچه ها خیلی آماده اند کار بکنند و عاشقانه کار می کنند هیجان  مشترک بوجود می آید. بشرطی که ما از نظم و نظافت و اینهـا کمی کم کنیم. اجازه بدهیم که بچه ها اشتباه کنند با أشتباه رشد کنند.

من در پرانتز تا یادم نرفته اشتباه را گفتم. دوستان انسان با دو چیز رشد می کند دو عامل. بدون این دو عامل امکان ندارد رشد کند اولی اشتباه است. خداوند از بنده هایش خواسته گناه کنید و توبه کنید تا من ببخشم بقول استادمان که در خدمتشان درس می خوانیم می گفت چه کسی گفته شما نباید گناه کنید؟ باید گناه کنید و توبه کنید گناه غیر از معصیت است گناه یعنی اشتباه انسان بدون اشتباه نمی تواند زندگی کند رشد کند. اشتباه کند بها بپردازد عبور کند.

دومی ابهام است. ذهن کودک با ابهام رشد می کند مسائل را اینقدر برای بچه ها توضیح کلامی ندهید سعی نکنید ابهام را از آنها بگیرید. بقول خانم احمدی در خدمتشان کلاس داشتیم می گفتتد کلاس خوب کلاسی است که به دو تا ابهام جواب بدهد سه تا ابهام درست بکند. من امیدوارم هستم شما از اینجا که رفتید بیرون سه برابر چیزهایی که یاد گرفتید ابهام برای شما ایجاد شده باشد. ابهام ورزش مغز است نرمش مغز است. سعی نکنید همه جواب ها را به بچه بدهید و آنها را از ابهام خالی کنید.

سوال: اگر بگویند چرا باید بگوییم خودتان فکر کن؟

جواب: ببینید به محض اینکه جواب بدهید می روید در مفاهیم انتزاعی بدتر می کنید. چرا باران می آید مادر باران چیست؟ پسر چهار ساله شما باران از چیست چرا باران می آید؟ خب بگویید شما یک چیزی بگویید. آب های آسمان که جمع می شود چک چک می چکد آب های آسمان است. ولی ما می گوییم ببین عزیزم خورشید می تابد روی دریا، ولی می دانم آب ها وقتی یک جا جمع شود بعد چک چک می چکد یکدفعه مثل اینکه آسمان سوراخ شده باشد.

 

ببنید اگر بچه ها به جواب عادت نکنند جواب نمی خواهند وقتی که مرتب سوال می کنند ذهنشان سوراخ شده. ذهن کودک بی نهایت ابهام دارد یکی اش نباید تبدیل به سوال بشود اگر ما انگولکش نکنیم. حالا آن را همینطوری می گویید چرا رد بشوید. خود بزرگ ها هم همین هستند مرتب با ابهام ذهن دانشمند پر از ابهام است. زمانی که ما دنبال ابهام می رویم جواب می خواهیم مغز ما رشد می کند والا همه چیز را حاضر و آماده به ما بدهند. ببینید شما یک عمر غذا را آماده بگذارند جلوی شما هیچوقت شما می توانید غذا درست کنید؟ هرگز نمی توانید چون همیشه آماده خوردید. مغز کودک نباید مصرف کنند بار بیاید.

اگر شما بخاطر بچه تان با او بازی می کنید، به خاطر خودتان این کار را بکنید. اگر کاری برای شما لذت بخش نیست انجام ندهید شما می خواهید که بچه تان مهارت هایش برود بالا استعدادش بگذارید بچه رشد کند وقتی برای رشد بچه با بچه بازی می کنید بازی مؤثری نیست. زمانی، ما اینهـا را در کلاس بازی می گوییم، زمانی بازی مؤثر است که مادر خودش غرق بازی بشود برای نشاط خودش بازی کند نه رشد بچه اش. وقتی برای رشد بچه مان با او بازی می کنیم نشاط خودمان دیگر فراموش می شود. و همین است شما می گویید با ریخت و پاشش کنار می آیم ولی از ریخت و پاشش لذت نمی برید حض نمی کنید. خیلی خوب همینطور، حالا در کلاس بازی.

وقتی بچه روغن را می ریزد مادر می گوید :چقدر قشنگ اینهـا را می ریزد قربان قدت تمام روغن را ریخت کف آشپزخانه. خب دو روز کیف می کنید دیگر مگر بد است؟ اگر کیف نمی کنید یک دقیقا هم نگذارید در روغن را سفت کنید کنار بگذارید. زمانی اجازه بدهید.

سوال: یعنی به او زمان بدهیم؟

جواب: الان ما در کلاس رفتار هستیم اجازه بدهید در کلاس بازی برایتان توضیح بدهم نگران نباشید.

بچه ها رفتار سوّم این را کامل کنیم بهتر است. آزادی معتدل است. ببینید ما از اعتدال صحبت می کنیم. من این را بگویم تمام بشود بعد جواب سوال ها را می دهم.

ببینید آزادی معتدل همان چهارچوبی است که کشیدم. بچه ها در یک محدوده از یک سالگی بچه ها باید درک محدودیت داشته باشند یعنی اصلا صحبت من این نیست که بگذارید بچه ها هر کاری دلشان می خواهد بکنند. وقتی بچه ها هر کاری را که دلشان می خواهد با هر کس که دلشان می خواهد هر طور که دلشان می خواهد به هر میزانی که دلشان می خواهد در هر زمانی که دلشان می خواهد انجام بدهند انسان های بسیار پرتوقع و ناسپاسی بار می آیند.

درک محدودیت از یک سالگی است همیشه کودک باید حس کند که محدوده اش کجا است. نکته مهم این است که این محدوده را علم تعیین می کند نه میل من. به همین دلیل لازم است این کلاس ها برگزار بشود. این چهارچوب برای کودک دو ساله با کودک هشت ساله متفاوت است. اگر این چهارچوب کوچک باشد حالا بعداً می رویم می بینیم این بچه بسته و کوچک بار می آید. اگر بزرگ باشد دیگر معتدل نیست. آزادی معتدل یعنی درک محدویت. برای هر سنّ درک محدودیت صحیح. این چهارچوب را می گویند چهارچوب ترتیبی یا چهارچوب امنیّتی. کودکی که چهارچوب ندارد درست اندازه کودکی که چهارچوبش کوچک است. ما یک وقت چهارچوب ما کوچک است یک وقت چهارچوب بزرگ است هر دوی اینهـا اضطراب می آورد. هم کودکی که محدود است مضطرب است در جلسات بعد آزادی محور و کنترل محور را که گفتم برایتان قشنگ توضیح می دهم این بچه ها مضطرب بار می آیند. ولی آزادی معتدل در کنار این رفتارهایی که دیدید کودک متعادل پرورش می دهد کودکی که هم استقلال دارد هم اعتماد به نفس دارد هم درک محدودیت دارد جایگاهی را می شناسد آرام آرام دارد رشد می کند منتهی هر کدام از اینهـا را شما باید برای کودک خودتان طراحی کنید.

اصلا دنبال این نباشید که یک فرمول را بگیرید بروید انجام بدهید تمام بشود درست بشود. این هـا یک کلیات است برای افزایش دانش مادری. حالا اینهـا چگونه برای بچه ها، این کتاب آشپزی خانم را منتظمی است. آشپزی کردید با آن؟ یا سوخته غذای شما یا خام شده، برای اینکه دستور کلی است. برای اینکه این خورشت قورمه سبزی را خانواده من چگونه دوست دارد من باید برای خانواده ام طراحی کنم چاشنی اش را بیشتر کنم آن را کمتر کنم بیشتر سرخ کنم متناسب کنید با کودکتان با خانواده تان با ارزش هایتان با آداب و سننتان و خواسته هایتان. قرار نیست بچه های شما مثل هم بار بیایند هر کودکی مستقلٌ است قابل مقایسه نیست طوری باید پرورش پیدا بکند که پدر و مادرش می خواهند. شما پدر و مادر هستید مستخدم نیستید. طلبکار نیستید. شما پرورش دهنده کودک هستید نه مراقب کودک بخشی از وظایف خداوند در مورد بندگانش به شما محول شده. مگر انسان ها به تصریح قرآن خلیفه الله نیستند؟ قائم مقام خدا بر روی زمین نیستند؟ اینهـا به دست شما سپرده شده اینهـا بالقوه قائم مقام خدا هستند بالفعل که نیستند. حالا شما باید بتوانید اینهـا را قائم مقام بالقوه کنید. هر کدام در جای خودتان یادمان باشد که زیبایی طبیعت به تنوعش است. جاهایی که می دید مزرعه پرورش گل است همه یک شکل هستند قشنگ نیستند. قشنگ هـستند ولی طبیعت وقتی که هر گلی یک اندازه ای دارد یک رنگی دارد یک جلوه ای دارد تمام زیبایی طبیعت در تنوعش است.

منبع: نوردیده

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *