رفتار با کودک

رفتار با کودک

برگرفته از کارگاه استاد سلطانی

رفتار ما باکودک به یکی از این چهار مورد منجر میشود:

۱_مهر ومحبت ۲_کنترل ومحدودیت  ۳_آزادی  ۴_خشونت

۱_مهر ومحبت  رفتاری است که دارای کنترل وآزادی است. آزادی انسان مفهومی ندارد مگر اینکه با محدودیت باشد و گرنه آزادی مطلق یک افسانه است. انسان آزادی را دوست دارد و محدودیت را نیاز. و این دو بدون هم معنا ندارند و هر کدام باید در یک سطح تعادل قرار گیرند. کودک بدون محدودیت مضطرب است و احساس امنیت نمیکند، البته خود محدودیت است که می تواند  مانع رشد کودک شود.

اگر محدودیت نباشد اتفاقی نمیافتد. مثلا اگر چشمه آبی در بیابان راکد بماند به لجن تبدیل می شود و جریانی ایجاد نمی کند ولی وقتی یک کانال علمی و قانونی برای آن درست کنیم و کانال در مسیر شیب باشد این آب جاری میشود. اما اگر چهار طرف چشمه را ببندیم و محدودیت برایش ایجاد کنیم به باتلاق تبدیل میشود.

کودک هم باید رشد کند و رشد یک جریان در حرکت است و گرنه در مسیر باتلاق قرار می گیرد. پس رشد کودک با آزادی کودک معنا میشود و با تعادل میان این دو کلمه رابطه بر پایه مهر و محبت شکل می گیرد.

نکته: محبت از طرف مادر به فرزند فاجعه است!( میان محبت و مهر تفاوت هست.)

ریشه محبت از حب به معنای دوست داشتن است و انسان به هرچیزی که علاقه مند است آن را دوست دارد. از طرفی محبت از نیاز و کمبود است به عبارتی انسان هر چیزی را که نیازدارد دوست دارد. محبت از کوچک به بزرگ است  نه برعکس. ما به خدا محبت داریم یعنی اورا دوست داریم چون نیاز مندیم، و خدابه ما مهر دارد. مهر از بی نیازی و پر بودن است و محبت از خالی بودن و نیاز است. مهر از بزرگ است به بزرگ و محبت از کوچک است به بزرگ.

نگاه مادر باید سرشار از مهر باشد نه محبت ! چرا که وجود کودک را غنی نمی کند.و او را دائما وابسته به مادر می کند.

کودک نگاه مادر را خوب درک می کند و  متخصص در فهم زبان مادر است. نگاه مضطرب و متزلزل مادر به بچه مخرب است. نگاه باید پر از مهر باشد مثلا ماشین در پمپ بنزین از بنزین پر شود حرکت می کند؛ ولی اگر پر از هوا شود، متوقف می شود و پمپ بنزین را رها نمی کند.

محبت عطش است و مهر  اشتیاق. کودک مهر می خواهد نه محبت. سینه پرشیر مادر علاوه بر فرزند خود فرزند دیگری را هم سیر میکند، این میشود مهر.  اما مادری که شیر ندارد کودک خود را هم نمی تواند سیر کند و  این محبت است.

معمولا مادر مهر را از همسرش باید بگیرد تا بتواند به فرزندش تزریق کند و اگر پدر نداشت باید هر دو آن را کسب کنند.

راهکارهای عملی در انتقال مهر :

۱_نوازش: کودک به نوازش بسیار نیازمند است و این نوازش تماس پوستی است. طبق تحقیقات امروزه “مراقبت کانگرویی” به صورت تماما پوستی و چسباندن بدن بچه به جناق سینه پدر یا مادر بسیار ضروری است.  در سنین بالا نوازش به صورت های دیگر باید اتفاق بیافتد. نظیر دست آنهارا گرفتن، آغوش مادری برای پسر  و  آغوش برای دختر گشودن  نه آغوش عاشقانه و …

نیاز به تماس پوستی در تمام سنین لازم است. یکی از مظرات ازدواج در سنین بالا همین است که دختر  و پسر  از تماس پوستی حلال، درست  و  اخلاقی محرومند. تماس فیزیکی زن و شوهر لزوما به معنای رابطه جنسی نیست .

بچه های کوچک با لمس کردن و ماساژ دادن مورد مهر والدین قرار میگیرد و نباید از  آن ها این نوازش را مضایقه کرد.

۲_نوازش کلامی:

کلام از نیم کره سمت چپ و احساس از نیم کره راست می آید. کلام زیبا اگر خوب گفته نشود روح ندارد “الهی دورت بگردم” “قوربون غذا خوردنت” و… عبارتیست که روح کودک را نوازش می دهد. کلام مثل شمشیر دولبه است روح را زخم می کند یا صیقل می دهد.

۳_نوازش چشمی: یکی از مهترین تماس ها تماس چشمی است، نگاه مادر بهترین وسیله برای انتقال مهر  به فرزند است.

حافظ می فرمایند:

دلم جز مهر  مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

مه رو کسی است که صورتش مثل شب چهارده می درخشد، در حالی که ماه زیبایی ندارد بلکه انعکاس دهنده نور خورشید است و این زیبایی ماه است. مه رو کسی است که نور خدا را منعکس می کند و مادر انعکاس نور خداست.

چشم مست چشمی است که نگران نیست، درماندگی، یاس و اضطراب ندارد.

بچه ها مرغان وحشی هستند و هیچ چیزی  جر نگاه مست آن ها را صید نمی کند.  فقط با چشم مست او را نگاه کنید؛ نگاه سرشار از اضطراب و نگرانی،  کودکی مضطرب به وجود می آورد.

نوازش چشمی نوازشی است که با مهر توأم باشد.

۴_حمایت عاطفی(درک احساسات):

انسان چهار احساس شادی، ترس، غم و خشم دارد. شادی در کامیابی، غم در فقدان، خشم در مانع  و ترس از احساس خطر  است.

مثلا کودک ۲_۵ ساله که جوجه اش را از دست داده به سراغ مادر می آید و می گوید: مامان جوجه ام مرد!

عکس العمل اولیه مادر :

۱_چرا مرد؟    ۲_ الهی بمیرم   ۳_ بریم ببینیم چی شده ۴_آخی چرا مرد؟

۵_منم اگه جوجه ام می مرد گریه می کردم ۶_مرد که مرد و …

حال تصور کنید یکی از اقوام مادرش را از دست داده؛ سوال: چه عکس العملی نشان می دهید؟

آیا همین موارد بالا را می گوییم؟ چرا این موارد بالا را به فرزندانمان می گوییم اما به آن فرد نمیگوییم؟! در صورتی که هر دو دچار فقدان شده اند یکی جوجه اش را از دست داده و دیگری مادرش را.

پاسخ: چون ما احساسات فرزندانمان رادرک نمی کنیم و اصلا نمی شناسیم.

نزدیک ۲۰ راه حل برای مقابله با احساسات کودکان ارائه شد اما پس از بررسی همه خطا بودند و فقط یک راه حل مناسب بود آن هم درک احساسات!

بچه ها در غمشان هیچ چیز نمی خواهند نه شکلات نه اسباب بازی و … فقط کسی را می خواهند که درکشان کند همدردی به این معناست که یک نفر مرا درک کند که حس غم دارم.

در درک صحیح احساس کودکان چند مورد باید رعایت شود:

۱) در هر  رابطه احساسی با کودک با او هم سطح و چهره به چهره شوید. و اگر ایستاده اید بنشینید و به چشمشان نگاه کنید و حالت غمزدگی به خود بدهید. حتی اگر در درون احساس خوشحالی کنید که جوجه اش مرد ولی لازم است  نشان دهید که درست است به اندازه تو غمگین نیستم؛ اما درکت میکنم.

۲) چند عبارت ساده در حد فهم بچه بگویید: چیزی شده؟ یادته جیک جیک می کرد؛ می افتادی دنبالش؟ عزیزم بشین براش گریه کن!

بعد از یک مدت کودک کم کم غمش را فراموش می کند. حال باید یک جایگزین برای غمش قرار دهید؛ عزیزم یه شیرینی تو یخچاله بردار  و  بخور.  این یعنی برگرد به زندگی عادی .

هنر درک احساسات و برگرداندن به زندگی باید از کودکی انجام شود. سوگواری و عذا داری به کودک این فرصت را می دهد که از غمش عبور کند و این در تمام احساسات وارد است .

بچه ای که دچار خشم شده باید به یکی بفهماند که او خشمگین است. باید به او کمک کرد تا از خشمش عبور کند اما  برخورد اشتباه با کودک، به سرکوب احساسات او منجر می شود و در بزرگسالی به شکل های مختلف بروز پیدا می کند.

والدین مهر و محبت محور، برای بچه هایشان فضای بازی ایجاد می کنند؛ چون بازی یکی از مهم ترین تاثیرش روی شکل گیری شبکه عصبی مغز است. تحریک حواس پنجگانه و حرکت باعث می شود که شبکه عصبی مغز شکل بگیرد.

کارکردهای بازی : کمک به شکل گیری شبک عصبی مغز. قدرت یادگیری افزایش هوش عملیاتی حالا اگر چرخه هوش متعادل بگوییم می شود افزایش هوش عملیاتی.

بچه ها فرصت کافی دارند که بازی کنند. در بازی های بچه ها باید تحریک حواس پنجگانه و ادراک حواس پنجگانه تقویت بشود بر پایه یادگیری. بچه ها باید حواس پنجگانه شان تحریک بشود بخصوص لامسه.

الان بچه های ما بینایی شان خوب تحریک می شود. چون محیط از رنگ و منظره و اینهـا غنی است. و شنوایی شان هم خوب تحریک می شود. آن چیزی که خیلی ما با آن مساله داریم؛ تحریک لامسه است که نظافت شدید از طرف والدین مانع این می شود که بچه ها از دست هایشان استفاده کنند. دست مغز دوم است. تا دست فعال نباشد؛ مغز رشد نمی کند. یکی از دوستان ما که پزشک هستند و پزشک مغز و اعصاب یک کارگروه روی پروژه ای ما با هم کار می کردیم. ایشان چند سال پیش رفتند ایتالیا یک همایش بزرگ عصب شناسی بود بزرگ ترین عصب شناس های دنیا سالی یک بار جمع می شوند در رم پایتخت ایتالیا. ده روز کاری آنجا از صبح تا شب مقالاتشان را عرضه می کنند. می گفت یک روز خیلی یادت بودم چون از صبح تا شب هشت صبح تا هشت شب برجسته ترین عصب شناس های دنیا مقاله شان راجع به دست کودک بود. که استفاده از دست چه تاثیر شگرفی بر رشد سیستم عصبی مغز دارد و شبکه عصبی مغز.

پایه یادگیری تحریک حواس پنجگانه بخصوص لامسه است. و ما متاسفانه به دلیل نظافت زیاد جلویش را می گیریم. یکی دیگر از رفتارهای مهر و محبت محور، تحریک عقلانی است؛ یعنی بازی هایی که حواس پنجگانه کودک را تحریک کند.  زیر دو سال تحریک حواس است دو تا پنج سال تقویت ادراک است.

خب این رفتارهایی که در بخش کنترل محور است ریشه اش کنترل کودک است یعنی همه این هـا یعنی ایجاد محدودیت یعنی وابستگی سالم. وقتی یک بچه، خوب درک احساس می شود خوب حواس پنجگانه اش تحریک می شود و خوب نوازش می گیرد وابسته می شود به پدر و مادر مخصوصاً مادر. این وابستگی را می گوییم وابستگی سالم. ما دو نوع وابستگی داریم، سالم و ناسالم. وابستگی سالم پایه استقلال است و استقلال پایه جدایی صحیح است. وابستگی ناسالم چسبندگی است،  دلبستگی نیست. آنجایی که بچه ها نمی توانند جدا بشوند یعنی وابستگی سالم ندارند. این رفتارها کودک را جذب والدین می کند  به همین دلیل در حوزه کنترل است. این رفتارها رابطه را عمیق می کند. وابستگی سالم به وجود می آورد. چون انسان بدون وابستگی نمی تواند زندگی بکند. اصلا تصور اینکه انسان بدون وابستگی زندگی کند هست؟ ولی نوع وابستگی ما فرق می کند. زن و شوهر به هم وابسته هستند یا نه؟ اصلا نمی شود اگر وابسته نباشند که دیگر اصلا زن و شوهر نیستند. بقاء و دوام خانواده در وابستگی است. خب این وابستگی اگر سالم باشد، وابستگی سالم یعنی هر کس روی پای خودش است شاخ و برگ ها در همدیگر هستند. وابستگی ناسالم مثل درخت مو است؛ یکی آویزان آن یکی می شود. الان یک دلیلی که ما بحران خانواده داریم در بین زوج های جوان وابستگی ناسالم است. آقا دنبال یک خانومی می گشت که به او تکیه بدهد. خانم هم دنبال یک شوهری می گشت که به او تکیه بدهد. هر دو دنبال تکیه گاه می گردند. این وابستگی ناسالم است آویزان شدن است. حالا اگر یک طرف توان داشته باشد؛ خب آویزان شدن طرف دیگر را می تواند نگاه دارد ولی اگر هر دو طرف باشند فاجعه است و ریشه اش از این شروع می شود. این رفتارها وابستگی سالم بوجود می آورد.

یعنی دختر و پسری که به موقع نوازش دریافت کردند؛ صحیح درک احساس شدند؛ تحریک عقلانی مناسب داشتند؛ این هـا شخصیت مستقل پیدا می کنند. شخصیت مستقل بمعنی جدا کردن و رها کردن و رفتن و بی نیازی نیست. علامت این است که در پایگاه صحیح می توانند نیازهایشان را با هم مبادله کنند؛ نیاز و توانایی شان را با هم مبادله کنند. این وابستگی سالم است.

پس این هـا در گروه جزو رفتارهای کنترل محور است به کنترل محور نزدیک می شود و پایه استقلال را در کودک محکم می کند. بچه هایی که این هـا را خوب دریافت می کنند؛ در مهد کودک ها خانه های بازی با آنها مشکلی نداریم. راحت جدا می شوند؛ می روند؛ مستقل هستند؛ حرفشان را می زنند؛ خواسته شان را می گویند؛ اشتباهشان را می پذیرند؛ در حالت تعادل می مانند. محور تعادل است.

به سمت آزادی محور که می رویم رفتارهای آزادی محور برای این است که بچه ها بروند.

سوال: من  یک کودک دو سال و نیمه دارم از الان می توانم شروع بکنم؟

جواب: بله دختر بیست و پنج ساله هم داشتید می توانستید هیچ زمانی دیر نیست. انسان در مسیر رشد و تعالی است. هر موقع شروع کنید بهترین موقع است. کودک درون خودتان را فقط می توانم بگویم زیاد لوسش نکنید. همین کارها را با خودتان بکنید، خودتان را نوازش می کنید؟ نوازش کنید وقتی که عصبانی می شوید چرا خودتان را سرزنش می کنید؟ بله من این را می خواستم پارچه قشنگ بود دستبند قشنگ بود اقا خسیس نخرید برای من مانع رسیدن به خواسته ام شد من عصبانی هستم بعد می توانید اولتیماتوم هم بدهید من عصبانی هستم تا اطلاع ثانوی با من حرف نزنید لازم هم نیست دعوا بکنید. می توانید تحریک روانی شروع کنید. باور کنید به همه شما توصیه می کنم گل بازی کنید؛ رنگ بازی کنید. این دفعه رفتید حمام به کسی هم نگویید یک کاسه ماست را ببرید بریزید سر و کله خودتان؛ بعد بیایید تجربه تان را سر کلاس بگویید. با همین لباس چادر روسری ساعتتان را باز کنید گوشی تان را بگذارید با لباس و کفش مهمانی بروید زیر دوش حمام.

 

بچه ها عقل ندارند برای لحظاتی عقلتان را تعطیل کنید آبرو هم ندارند. در خانه خودمان که می توانیم از این کارها بکنیم یک کاسه ماست ببرید وقتی هیچ کس خانه نیست بروید در حمام جیغ بزنید بعد ببینید. ولی کودک درونتان را تنبیه نکنید به خاطر کثافت کاری. الان ببینید با خودتان چکار می کنید؟ نکن این کار را، سلطانی یک چیزی گفته چرا گوش کردی؟ چه کسی می آید بشوید سلطانی مگر می آید بیاید بشوید! ببینید حالا نقش والدتان را دیدید کجا است؟ کودک درونتان می خواهد کاری بکند والد نمی گذارد. کثیف می شود.  یک مادری یادش دادیم آب لبو ببرد در حمام بماند سر خودش و بچه اش بعد می گفت بچه ام که نمی آمد جلو خودم مالیدم! بچه ام داد می زد، نکن پاک نمی شود می رود بین موهایت مثل آدم بزرگ ها.

گفتیم بچه ها باید بروند. ببینید هم کشش است؛ هم رهایی. تعادل بین این دو تا کودک را متعادل می کند.

۱-    اوّلین  رفتار آزادی محور که بچه را جدا می کند؛ ارزیابی مثبت است. بچه ها هم زمانی که می توانند کاری انجام بدهند یعنی از زمان چهار دست و پا رفتن باید تایید مثبت بگیرند. تایید یکی از نیازهای اولیه است. تایید و احترام جزو نیازهای اولیه است. مزلو می گوید، شش سال اول فرایند اولیه زندگی است از هفت سالگی تا آخر عمر فرایند ثانویه زندگی است. در شش سال اول انسان یک نیازهای پایه دارد که به آنها می گوید نیازهای اولیه. اگر این هـا را بگیرد می تواند در تعادل وارد مرحله دوم بشود.

نیازهای اولیه عبارتند از:

الف)اولین نیاز، نیاز زیست است؛ خوراک، پوشاک، مسکن.

ب)بعد از اینکه زیست را دریافت کردیم؛ نیاز به امنیّت داریم. امنیّت یعنی درک جزء از کل. یعنی من یک جزء هستم یک کل از من حمایت می کند هیچ خطری من را تهدید نمی کند. در آرامش زندگی می کنم.

ج) بعد نیاز به تعلق داریم. تعلق یعنی رابطه عاطفی، ارتباط دوست داشتن و دوست داشته شدن. هر انسانی نیاز دارد که دوست داشته باشد و دوستش داشته باشند.

همین جا در پرانتز یک سوالی از شما بکنم که اصلا ربطی به کلاسمان ندارد. دوست داشتن و دوست داشته شدن دو تا نیاز است کدام در آقایان و کدام در خانم ها اولویت دارد؟

دوست داشتن در خانم ها اولویت دارد. در آقایان کدام؟ دوست داشتن. خانم ها دوست داشته شدن نیاز اولیه شان است؛ آقایان دوست داشتن. به قول مزلو به آقایان ظلم شده یک مرد نیاز دارد که به یک خانم (همسرش) بگوید، دوستت دارم. چون بلد نیست عذاب می کشد. مزلو می گوید بیشترین ظلم به آقایان شده نه به خانم ها چون خانم ها راحت می توانند احساسشان را بگویند آقایان نمی توانند بگویند. نیاز خانم ها دوست داشته شدن است نیاز آقایان دوست داشتن است حالا اصلاح می کنیم. خانم ها دوست دارند که بشنوند که دوستت دارم بعد بگویند دوستت دارم آقایان نیاز دارندکه بگویند دوستت دارم و بلد هم نیستند، بهمین سادگی توقع هم نداشته باشید از آن ها. دلیلش هم حتما خنگی نیست چون خیلی چیزها را یاد می گیرند. از شوخی گذشته دلیل اصلی اش این است که الگو ندارد در طول تاریخ ما نداریم. چه کسی دیده من هر وقت پدر و مادر را دیدم یکی این طرف اتاق بوده یکی آن طرف اتاق بوده. من پدر و مادرم را با هم در یک رختخواب ندیدم هیچوقت. ببینید آن بحث فطرت است دیگر خانم ها درونشان یک مهارتی های به ودیعه گذاشته شده آقایان یک چیزهای دیگر.

مثلا یکی ازتفاوت ها این است اقایان یک مرکز صحبت در مغز دارند خانم ها دو تا به همین دلیل است؛ که حرف آقایان را قطع می کنید یادشان می رود چه گفتند. حرف خانم ها را ده دفعه قطع کنی یادشان نمی رود. یا نگاه آقایان تونلی است مستقیم است نگاه خانم ها واید(وسیع) است .به همین دلیل وقتی که آقا می رود سر کمد لباس می گوید جوراب من کو می گوید در کمد است می گوید نیست. هیچوقت به همسرتان نگویید جورابت درکمد است بگو در کمد را باز کن سی و هشت درجه به راست جوراب را می بینی بعد می چرخد به راست جوراب را می بیند. ولی ببینید خانم ها آدرس رأ سخت پیدا می کنند در حالی که اقایان پمپ بنزین را از پنج کیلومتری تشخیص می دهند. حالا این مفصل است.

تعلق یا دوست داشتن یک نیاز است و دوست داشته شدن.

د) بعد احترام و تایید. که موضوع صحبت ماست؛ تا به خودشکوفایی برسیم. انسان خودشکوفا انسانی است که همه استعدادهایش شکوفا شده. من همین جا دو تا نیازهای بعدی را هم بگویم نیازهای ثانویه که از هفت سالگی شروع می شود:

الف) یکی فهمیدن است.

ب) یکی ذوق.

فهمیدن و یاد گرفتن آموختن و ذوق. قبل از اینکه نیازهای اولیه  را بگیریم؛ این هـا به درد ما نمی خورد. چقدر می شناسیم انسان های فرهیخته مدرک بالا تحصیلات عالی که خوشبخت نیستند خوشبختی در اینهـا است.

ببینید ما تعلق را گفتیم آن رفتارهایی که گفتیم مهر و محبت، نوازش، اینهـا دوستی است امنیّت است. احترام و تایید یک رفتار دیگر است. انسان تایید می خواهد بچه ها باید تایید بشوند ولی نظام تعلیم و تربیت قدیمی ما بر مبنای تایید نیست بر مبنای سرزنش و تکذیب است. ما سعی می کنیم که کارهای منفی بچه هایمان را ببینیم مثل گچ غلط گیری غلط گیری کنیم مثل پاک کن پاک کنیم. و این در مورد انسان جواب نمی دهد. بدتر می شود. امروز در دنیا با دیدن کارهای خوب و تایید کارها تربیت می کنند؛ پرورش می دهند. در موردکودک تربیت به معنی پرورش است نه به معنی بکن نکن و امر و نهی.

تایید مثبت به بچه خود پنداری مثبت و متعادل می دهد. منتهی نکته مهم این است که در تایید مثبت، بچه ها باید یک کاری انجام بدهند بعد تایید بگیرند. هیچ وقت بچه ها را به خاطر کاری که نکردند تایید نکنید. هر انسانی یک خودپنداره دارد خودپنداره تصویر و تصوری که من از خودم دارم. من که هستم؟ این حاصل کار کودک واکنش والدین است. در روانشناسی می گویند واکنش افرادی که برای کودک مهم هستند و در پرانتز می نویسند، پدر و مادر. چون واقعا پدر و مادر هستند که برای کودک مهم هستند مخصوصاً در سن پایین.

بچه ها آرزویشان این است که رضایت و شادمانی والدینشان را بدست بیاورند چون هر دفعه که بدست بیاورند؛ تایید می گیرند. به هر میزانی که واکنش والدین صحیح باشد خودپنداره مناسبی شکل می گیرد. به این می گویند خودپنداره واقعی، اعتماد به نفس. اعتماد به نفس یعنی خودپنداره واقعی یعنی توانایی ها یعنی خودباوری یعنی شناخت توانایی های خودش. این وقتی اتفاق می افتد که کودک یک کاری بکند از هشت ماهگی نه ماهگی چهار دست و پا راه می افتد؛ از آن موقع باید به کودک مسؤولیت بدهیم؛ تاییدش کنیم؛ تا مسؤولیت پذیر هم بار بیاید. کار بدهید به بچه هشت ماهه نه ماهه که چهار دست و پا راه می رود. چه کاری می توانیم بدهیم؟ سن مسؤولیت پذیری از آن وقت است نه هیجده سالگی. چهار و دست و پا می توانی بروی عزیزم؟ من را می خواهی بیا جلو نه اینکه ده متر برویم عقب بچه از نفس بیافتد. پنجاه سانت فاصله می گیریم حالا بدو بیا. پنجاه سانت که آمد؛ قدت را بروم؛ نازت را بروم. حالا شصت سانت بیا. یعنی بچه، مرتب کار می کند تایید مثبت می گیرد.

وقتی که کودک اجازه نمی دهد ما مرتب بغلش می کنیم. خب این خودپنداره اش منفی است یعنی من نمی توانم. ناتوانی شکل می گیرد. بر پایه خودپنداره بحث شخصیت است خود ایده آل شکل می گیرد خود ایده آل یعنی چیزی که می خواهم به آن برسم. خودپنداره یعنی چیزی که من هستم خود ایده آل چیزی است که من می خواهم به آن برسم. اگر فاصله این دو تا درست باشد انگیزه ایجاد می شود.

اگر این دو تا به هم بچسبد انگیزه از بین می رود لقب هایی که ما به بچه هایمان می دهیم  لقب های مثلت پهلوان قهرمان نابغه هنرمند با استعداد مهربان خب من می خواستم که اینهـا بشوم شدم دیگر. این دو تا می چسبند به همدیگر انگیزه ندارد. مرتب بچه یک نقاشی می کشد مرتب می گوییم به به استعداد دارد بگوییم که بچه بهتر بکشد. خب بچه می گوید من می خواستم به به بهترین بشوم؛ شدم دیگر بقیه اش را دیگر لازم ندارم. انگیزه از بین می رود.

بچه ها کاری را انجام می دهند تایید مناسب می گیرند. اگر تایید مناسب نگیرند و القاء شخصیت به آنها بشود خودپنداره کاذب مثبت پیدا می کنند. دیگر نمی نویسند این کاذب مثبت است. زمانی که ذهن خودپنداره کاذب مثبت می سازد؛ معادل خودش خودپنداره کاذب منفی می سازد. یکی از جاهایی که بچه ها دچار خودپنداره منفی می شوند و کاذب؛ این است که نمی گذاریم بازی کنند نمی گذاریم کثافت کاری کنند نمی گذاریم حواس پنجگانه شان تحریک بشود. این هـا به خودباوری نمی رسند مهارت هایشان شکوفا نمی شود. از آن طرف هم به آنها مرتب لقب می دهیم خودپنداره کاذب مثبت پیدا می کنند.

سوال: تایید مثبت یعنی چه؟

جواب : مثلا نقاشی کرده به به خیلی قشنگ است بعد می رود همین نقاشی را می کشد خانه را می گذارد این طرف بعد نگاه می کنید این هم قشنگ است مثل همان قبلی است فقط خانه را آوردی این طرف. سومی را می کشد آره مادر جان این هم مثل قبلی است.

سوال: این یعنی مناسب؟

جواب: بله.

سوال: باعث نمی شود که فکر کند کافی نیست؟

جواب: اگر یک چیز جدید گذاشت آنجا آن را ببینید آهان خورشیدش خیلی قشنگ است این متوقع تبلیغ و تشویق می گوییم. اتفاقا وقتی بیخودی تشویق شان بکنید خودپنداره کاذب درست می کنیم.

 

ببینید من یک سفری رفته بودیم ، یک اکیپ بودیم دو سه تا ماشین ون. چند روز با هم بودیم. همانطور که می گشتیم صبح ها هر جا می نشستیم. آقای دکتر جامعه شناسی به ما درس می دادند. عصرها هر جا که بودیم من رفتار با کودک درس می دادم. یک روز بعد از ظهر نوبت من بودم که رفتار با کودک بگویم گفتم بگذار واقعیّت عینی را به شما بگویم ما الان دو سه روز است با هم اینجا با هم هستیم. شما ببینید چگونه به بچه هایتان غذا می دهید؟ همه بچه داشتند. بچه ها می نشستند اینهـا یک سفره پهن می کردند اینهـا مثل امپراطور می نشستند یک مستخدم جلو یک مستخدم عقب مادر یک مستخدم جلو پدر یک مستخدم عقب. عزیزم کبابت را خورد کنم برایت؟ بله چشم این را موغ هایت را ریش ریش کنم بله ماست می خوری؟ بله، ماست! مستخدم دوم ماست می  أورد. نوشابه می خوری؟ نوشابه. بعد ایشان میل می کردند مراقب بودند نوش جانشان می خوردند سیر می شدند بعد می گفت مادر جان دست به هیچ چیزی نزن خودتان را بتکانید بفرمایید. بزرگ ها هم نباید زود غذا بخورند بنشینند کنار نگاه بکنند اینهـا هم بلند می شدند یک نگاهی به ما می کردند می گفتند  رعایا بخورید ما سیر شدیم.

 

گفتم ببینید دو روز دیگر این بچه ها اصلا برایتان تره خورد نمی کنند. شما پدر مادر هستید یا مستخدم هستید. دریغ از اینکه یک قاشق دست بچه بدهید بگویید بگذار در ظرفشویی. کار به این می گویم کار عینی بچه می خورد می رود بعد هیجده سالش که می شود می گوید چرا نمی آیند دهان من غذا بگذارند. گفتند چکار کنیم؟ گفتم الان به شما می گویم یک بچه سه چهار ساله آنجا بازی می کرد لیوان های چایی هم بود پوست تخمه افتاده بود خورده بودیم مفصل گفتم ، بازی دوست داری؟ اصلا من را نمی شناخت گفت بله. از این پوست تخمه ها ریختیم در چایی آستین هایم را دادم بالا چلپ و چلپ کثافت کاری حسابی. گفتم، حالا به من کمک می کنی؟ گفت بله. گفتم این پوست تخمه ها پسته ها را ببر بیانداز سطل آشغال گفت بده به من. یک دانه پوست تخمه گذاشتم کف دستش بدو رفت انداخت سطل آشغال آمد، یکی دیگر. پنجاه بار دواندمش آشپزخانه و آمد بعد دوستان گفتندخیلی بی انصافی این بچه خیس عرق شد اینقدر دوید؛ یک دفعه بشقاب را بده برود این را خالی کند. گفتم پنجاه بار رفت و آمد، نگاه به این کودکً به من را ببینید پنجاه دفعه از اعتماد به نفس و عزت نفس من را دید چرا من نبردم چکار می کردید؟

ببیند او کار کرد تایید گرفت. به او نگفتم نابغه؛ چقدر تو مهربانی؛ پسر ماهی هستی؛ نه! تخمه را برد انداخت در سطل آشغال من هم ذوق کردم؛ کافی است. با احترام به بچه. تشکر هم کردید ،کردید؛ نکردید، نکردید. بچه از تشکر چیزی نمی فهمد.

سوال: پس چرا بچه ها یک کاری برایشان می کنند تشکر می کنند و دستت درد نکند، می گویند؟

جواب: از خودمان یاد گرفته. نمی فهمد چه می گوید. به کلام بچه ها دقت نکنید. احساسشان را ببینید. من چهل و چند سال است با خانومم زندگی می کنم یک بار نگفتم دستت درد نکند. بله پر رو می شوند خانم ها. (شلوغ نکنید شوخی کردم.) دلیلش می دانید چیست؟ یک دفعه گفتند ایشان تشکر می کند؟ گفت، نه. گفتند، چرا؟ گفت، چرا ندارد. این همچین غذا می خورد از صد تا تشکر بهتر است. همیشه خودش می گوید، مثل قحطی زده ها می خوری. یعنی این دستپخت من خوب است؛ وقتی تو می خوری من لذت می برم. این یعنی تشکر. پیر شدیم می گوییم ولی جوانی هایمان اصلا نمی گفتیم. ولی بچه ها به طریق اولی شادی شما را می خواهند. بله، آن ها از محیط تقلید می کنند. خوب هم هست، بگویند متشکرم. ولی ببینید ما یک شکل کلام داریم؛ یک محتوای کلام. عزیزم دست شما درد نکند. یا اینکه بگوید آخ جوون کدامش بهتر است؟ منصفانه بگوییم دومی را می خواهیم. دیگر عجب ناهاری بود ترکیدم. این یعنی اینکه خوردم خیلی خوشمزه بود. یا اینکه بخوریم بعد بگوییم خیلی ممنون سپاسگزارم. بد نیست؛ ولی بچه ها احساس پشت کلام برایشان مهم است. جایزه سم است فقط در موارد خاص ما اجازه داریم استفاده کنیم. ما می آییم خود ایده آل را بر پایه جایزه می گذاریم. الان خطری که تهدید می کند دو قطبی است خیلی از جوان های ما بخاطر تحقیرها دو قطبی شدند دچار افسردگی شده اند. چقدر می شناسیم سر کنکور می برند؟ چقدر شنیدید که اینقدر این بچه دبیرستان درس خوان بود که همه می گفتند که شریف و دانشگاه تهران رتبه تک رقمی می گیرد بعد یک دفعه انتخاب پنجم مثلا زابل قبول شده این از اینجا می آید.

 

بحران در دانشگاه های ما این است و این از کودکی می آید. وقتی که کاری می کنند، بچه ها باید مرتب تایید مثبت، ارزیابی مثبت شوند. اگر زندگی مان را تبدیل به بازی کنیم بهترین و بیشترین خدمت را به بچه ها کردیم. کار بکنند تایید بگیرند سیب زمینی بیار. و وقتی یک کاری می کنند خوشحال بشوید مهم ترین تأییدی که شما به بچه تان می کنید شادی است. عزیزم متشکرم خب باش. چقدر خوشحال شدی از این کاری که من کردم خیلی مامان، خوشحال هستم.

پس ارزیابی مثبت در مقابل واگذاری مسؤولیت.

دومی مشارکت. والدین در کار کودک کودک درکار والدین مشارکت باید داشته باشید مشارکت مهارت های بچه ها را بالا می برد. اعتماد به نفسشان را بالا می برد استقلالشان را بالا می برد آماده می شوند برای جدا شدن از خانواده. ببینید گفتیم این رفتارها کودک را جدا می کند این رفتارها جذب می کند هر دو در حالت تعادل قرار می گیرند نه فراری از خانوداه نه چسبندگی به خانوداه. مشارکت،کارهای خانه تان را تبدیل به یک کار مشارکتی بکنید این خیلی بد است که ما همه چیز را فدای درس خواندن بچه ها بکنیم. کار کنند همان کاری که می کنیم ما همیشه گفتیم بهترین خانه بازی آشپزخانه است.

شما در خانه زندگی تان را به بازی تبدیل کنید اصلا نیاز به اسباب بازی خریدن ندارید من الان دنبال یک طرحی هستم که بتوانم که زندگی خانه و مهد کودک را با هم ترکیب کنم ما اصلا این جدایی را قبول نداریم. الان خانه بازی داریم ولی به عقیده من خانه بازی هم می شود بعدها مثل مهدکودک. بچه باید در محیط مهد کودک یک فضای آموزشی را تجربه کند در خانوداه یک فضای تجربی. تمام خانه برای بچه های ما مدرسه و مهدکودک است چرا اجازه نمی دهیم کار کنند چرا مشارکت نمی کنیم؟ در بازی بچه ها مشارکت فعال داشته باشید بسته به سنشان. بچه در یک سنی بازی های تخیلی خیلی دوست دارند ادای بزرگ ترها را در بیاورند. یک دوستی می گفت من و خانمم، خانمم کتلت درست می کند همه چیز می گیرد می گذارد بعد ما می رویم بیرون. خانه می شود رستوران. بعد ما دو تا می آییم. یک پسر دارم یک دختر اینهـا می آیند میز را می چینند می گذارند بعد کاغذ می آورد سفارش می گیرد می گویم کتلت می خواهم بعد می رود کتلت را می آورد بعد می گوید چیزی کم ندارید مثلا. ما هم شام مان را دو نفری می خوریم بعد پولش را می گیرد بعد می رویم بیرون بعد اینهـا می آیند جمع می کنند بعد پولش را به ما پس نمی دهند. این یعنی تایید این یعنی مشارکت.

حالا با بچه ها خاله بازی می کنیم بازی بکنیم با بچه ها می رویم بیرون

این مشارکت در کار کودک است، دو جانبه باید باشد.

سوال: منظورتان این است در بازی ها مشارکت کنیم؟

جواب: بله اصلا زندگی را تبدیل به بازی کنید. ولی یک جاهایی هم هست که برخی بازی ها لازم است. مثلا شما وقتی کتلت درست می کنید بچه قشنگ دست ورزی می کند بشرطی که تخم مرغ را بشکند گوشت را هم بزند ورز بدهد نمی دانم نمک بزند این می شود خود بازی می شند دست ورزی حالا این را نمی خواهیم بکنیم خمیر برایش بگیریم دست ورزی بکند. ولی چیزی که ما داریم اصلا درتمام غذاها فرایند آشپزی فرایند نظافت بچه ها خیلی آماده اند کار بکنند و عاشقانه کار می کنند هیجان  مشترک بوجود می آید. بشرطی که ما از نظم و نظافت و اینهـا کمی کم کنیم. اجازه بدهیم که بچه ها اشتباه کنند با أشتباه رشد کنند.

من در پرانتز تا یادم نرفته اشتباه را گفتم. دوستان انسان با دو چیز رشد می کند دو عامل. بدون این دو عامل امکان ندارد رشد کند اولی اشتباه است. خداوند از بنده هایش خواسته گناه کنید و توبه کنید تا من ببخشم بقول استادمان که در خدمتشان درس می خوانیم می گفت چه کسی گفته شما نباید گناه کنید؟ باید گناه کنید و توبه کنید گناه غیر از معصیت است گناه یعنی اشتباه انسان بدون اشتباه نمی تواند زندگی کند رشد کند. اشتباه کند بها بپردازد عبور کند.

دومی ابهام است. ذهن کودک با ابهام رشد می کند مسائل را اینقدر برای بچه ها توضیح کلامی ندهید سعی نکنید ابهام را از آنها بگیرید. بقول خانم احمدی در خدمتشان کلاس داشتیم می گفتتد کلاس خوب کلاسی است که به دو تا ابهام جواب بدهد سه تا ابهام درست بکند. من امیدوارم هستم شما از اینجا که رفتید بیرون سه برابر چیزهایی که یاد گرفتید ابهام برای شما ایجاد شده باشد. ابهام ورزش مغز است نرمش مغز است. سعی نکنید همه جواب ها را به بچه بدهید و آنها را از ابهام خالی کنید.

سوال: اگر بگویند چرا باید بگوییم خودتان فکر کن؟

جواب: ببینید به محض اینکه جواب بدهید می روید در مفاهیم انتزاعی بدتر می کنید. چرا باران می آید مادر باران چیست؟ پسر چهار ساله شما باران از چیست چرا باران می آید؟ خب بگویید شما یک چیزی بگویید. آب های آسمان که جمع می شود چک چک می چکد آب های آسمان است. ولی ما می گوییم ببین عزیزم خورشید می تابد روی دریا، ولی می دانم آب ها وقتی یک جا جمع شود بعد چک چک می چکد یکدفعه مثل اینکه آسمان سوراخ شده باشد.

 

ببنید اگر بچه ها به جواب عادت نکنند جواب نمی خواهند وقتی که مرتب سوال می کنند ذهنشان سوراخ شده. ذهن کودک بی نهایت ابهام دارد یکی اش نباید تبدیل به سوال بشود اگر ما انگولکش نکنیم. حالا آن را همینطوری می گویید چرا رد بشوید. خود بزرگ ها هم همین هستند مرتب با ابهام ذهن دانشمند پر از ابهام است. زمانی که ما دنبال ابهام می رویم جواب می خواهیم مغز ما رشد می کند والا همه چیز را حاضر و آماده به ما بدهند. ببینید شما یک عمر غذا را آماده بگذارند جلوی شما هیچوقت شما می توانید غذا درست کنید؟ هرگز نمی توانید چون همیشه آماده خوردید. مغز کودک نباید مصرف کنند بار بیاید.

اگر شما بخاطر بچه تان با او بازی می کنید، به خاطر خودتان این کار را بکنید. اگر کاری برای شما لذت بخش نیست انجام ندهید شما می خواهید که بچه تان مهارت هایش برود بالا استعدادش بگذارید بچه رشد کند وقتی برای رشد بچه با بچه بازی می کنید بازی مؤثری نیست. زمانی، ما اینهـا را در کلاس بازی می گوییم، زمانی بازی مؤثر است که مادر خودش غرق بازی بشود برای نشاط خودش بازی کند نه رشد بچه اش. وقتی برای رشد بچه مان با او بازی می کنیم نشاط خودمان دیگر فراموش می شود. و همین است شما می گویید با ریخت و پاشش کنار می آیم ولی از ریخت و پاشش لذت نمی برید حض نمی کنید. خیلی خوب همینطور، حالا در کلاس بازی.

وقتی بچه روغن را می ریزد مادر می گوید :چقدر قشنگ اینهـا را می ریزد قربان قدت تمام روغن را ریخت کف آشپزخانه. خب دو روز کیف می کنید دیگر مگر بد است؟ اگر کیف نمی کنید یک دقیقا هم نگذارید در روغن را سفت کنید کنار بگذارید. زمانی اجازه بدهید.

سوال: یعنی به او زمان بدهیم؟

جواب: الان ما در کلاس رفتار هستیم اجازه بدهید در کلاس بازی برایتان توضیح بدهم نگران نباشید.

بچه ها رفتار سوّم این را کامل کنیم بهتر است. آزادی معتدل است. ببینید ما از اعتدال صحبت می کنیم. من این را بگویم تمام بشود بعد جواب سوال ها را می دهم.

ببینید آزادی معتدل همان چهارچوبی است که کشیدم. بچه ها در یک محدوده از یک سالگی بچه ها باید درک محدودیت داشته باشند یعنی اصلا صحبت من این نیست که بگذارید بچه ها هر کاری دلشان می خواهد بکنند. وقتی بچه ها هر کاری را که دلشان می خواهد با هر کس که دلشان می خواهد هر طور که دلشان می خواهد به هر میزانی که دلشان می خواهد در هر زمانی که دلشان می خواهد انجام بدهند انسان های بسیار پرتوقع و ناسپاسی بار می آیند.

درک محدودیت از یک سالگی است همیشه کودک باید حس کند که محدوده اش کجا است. نکته مهم این است که این محدوده را علم تعیین می کند نه میل من. به همین دلیل لازم است این کلاس ها برگزار بشود. این چهارچوب برای کودک دو ساله با کودک هشت ساله متفاوت است. اگر این چهارچوب کوچک باشد حالا بعداً می رویم می بینیم این بچه بسته و کوچک بار می آید. اگر بزرگ باشد دیگر معتدل نیست. آزادی معتدل یعنی درک محدویت. برای هر سنّ درک محدودیت صحیح. این چهارچوب را می گویند چهارچوب ترتیبی یا چهارچوب امنیّتی. کودکی که چهارچوب ندارد درست اندازه کودکی که چهارچوبش کوچک است. ما یک وقت چهارچوب ما کوچک است یک وقت چهارچوب بزرگ است هر دوی اینهـا اضطراب می آورد. هم کودکی که محدود است مضطرب است در جلسات بعد آزادی محور و کنترل محور را که گفتم برایتان قشنگ توضیح می دهم این بچه ها مضطرب بار می آیند. ولی آزادی معتدل در کنار این رفتارهایی که دیدید کودک متعادل پرورش می دهد کودکی که هم استقلال دارد هم اعتماد به نفس دارد هم درک محدودیت دارد جایگاهی را می شناسد آرام آرام دارد رشد می کند منتهی هر کدام از اینهـا را شما باید برای کودک خودتان طراحی کنید.

اصلا دنبال این نباشید که یک فرمول را بگیرید بروید انجام بدهید تمام بشود درست بشود. این هـا یک کلیات است برای افزایش دانش مادری. حالا اینهـا چگونه برای بچه ها، این کتاب آشپزی خانم را منتظمی است. آشپزی کردید با آن؟ یا سوخته غذای شما یا خام شده، برای اینکه دستور کلی است. برای اینکه این خورشت قورمه سبزی را خانواده من چگونه دوست دارد من باید برای خانواده ام طراحی کنم چاشنی اش را بیشتر کنم آن را کمتر کنم بیشتر سرخ کنم متناسب کنید با کودکتان با خانواده تان با ارزش هایتان با آداب و سننتان و خواسته هایتان. قرار نیست بچه های شما مثل هم بار بیایند هر کودکی مستقلٌ است قابل مقایسه نیست طوری باید پرورش پیدا بکند که پدر و مادرش می خواهند. شما پدر و مادر هستید مستخدم نیستید. طلبکار نیستید. شما پرورش دهنده کودک هستید نه مراقب کودک بخشی از وظایف خداوند در مورد بندگانش به شما محول شده. مگر انسان ها به تصریح قرآن خلیفه الله نیستند؟ قائم مقام خدا بر روی زمین نیستند؟ اینهـا به دست شما سپرده شده اینهـا بالقوه قائم مقام خدا هستند بالفعل که نیستند. حالا شما باید بتوانید اینهـا را قائم مقام بالقوه کنید. هر کدام در جای خودتان یادمان باشد که زیبایی طبیعت به تنوعش است. جاهایی که می دید مزرعه پرورش گل است همه یک شکل هستند قشنگ نیستند. قشنگ هـستند ولی طبیعت وقتی که هر گلی یک اندازه ای دارد یک رنگی دارد یک جلوه ای دارد تمام زیبایی طبیعت در تنوعش است.

منبع: نوردیده

اهمیت بازی

«اهمیت بازی»

بازی مهمترین نقش را در رشد کودک دارد. این مطالب برای همه کسانی که کودک دارند یا نوجوان دارند یا حتی فرزند بزرگ دارند و حتی کسانی که ازدواج نکرده اند و کودک ندارند، جالب خواهد بود. چون ما در زندگی مان هیچ کاری نمی کنیم جز بازی.

تمام زندگی انسان از تولد تا مرگ، فقط یک بازی است.  پرورش کودک بخشی از این بازی است . اگر بازی را بلد نباشیم و صحیح بازی نکنیم، آسیب می بینیم .

ما با دو نگاه به بازی مواجه هستیم :  نگاه سنتی   و    نگاه مدرن

در فرهنگ سنتی ما کلمه «بازی » بار منفی دارد. در فرهنگ عمید راجع به بازی اینگونه نوشته:

«بازی»: سرگرمی به چیزی ، ورزش ، تفریح ، قمار .

«بازی کردن» : چیزی در دست گرفتن و خود را بیهوده با آن سرگرم کردن.

« بازی دادن » : کسی را سرگرم کردن و فریب دادن .

« بازیدن » : باختن .

« بازیچه » : اسباب بازی کودکان .

« بازیگوش » : بازی دوست ، کسی که پیوسته به فکر بازی و تفریح باشد .

« باز » : امر به باختن و بازی .

این نگاه سنتی به بازی است . در محاوره های خودمان هم چه می گوییم ؟ بازی نکن ، غذات رو بخور ، تو دیگه بزرگ شدی رفتی کلاس اول بازی نکن بشین درست را بخوان . والدین گله می کنند که این بچه خیلی بازیگوش است و اصلاً درس نمی خواند ؛ مگر درس خواندن چیزی غیر از بازی است ؟

در واقعیت خود فرهنگ سنتی خواهیم دید که بازی به معنای واقعی کلمه خودش انجام می شده ولی نگاه به کلمه بازی منفی بوده است .

در دوره سنتی بازی و زندگی دقیقاً یکی بوده و فقط کلمه اش را بد می دانستند . در دوره مدرن بازی را از زندگی جدا کردند و آن را تبدیل به یک پدیده صنعتی کردند . اساس فرهنگ مدرن بر نگاه جزیی نگر و خرد کردن مسائل است ؛ اما نگاه سنتی نگاه کلی نگر است . باز هم بحث خوب و بد کردن سنتی و مدرن نیست بلکه منظور ترسیم شکل و خصوصیات هر دو است .

در زندگی مدرن بازی از زندگی جدا شد و وسایل بازی از وسایل زندگی جدا شد و تبدیل شد به صنعت اسباب بازی . از اسباب بازی سوء استفاده شد ، الآن هم می شود . بازی پایه و اساس شخصیت کودک را می سازد ؛ بنابر این اگر سیستمی بخواهد در انسان ها تغییر ایجاد کند، می تواند با سرمایه گذاری روی بازی و اسباب بازی بچه های آن محیط در فرهنگ آینده آن محیط دخل و تصرف کند.

ما با بازی و در بازی ها شخصیت کودک را می سازیم؛ اگر در آن دقت نکنیم ممکن است شخصیت مطلوبی برای کودک حاصل نشود .

در دوره مدرن بازی ها تفکیک شدند مثل : بازی های حسی ، حرکتی ، خلاق ، ادراکی ، میدانی و غیره . در نگاه هوش متعادل و کودک متعادل ما فقط « بازی » داریم و معتقدیم همه بازی ها روی همه جنبه های رشد کودک مؤثر است . و فقط کافی است که ما فضای بازی را برای کودکان فراهم کنیم . در دنیای مدرن به رشد اهمیت داده شد و از بازی هم استفاده شد ولی نه برای رشد متعادل بلکه فقط برای یک بخشی از ذهن انسان ها استفاده شد . در نشست سوم با موضوع ذهن گفتیم ذهن فعال و ذهن منفعل داریم :

ذهن فعال = رشد = تجربه ( کشف ، پردازش ، ابداع ) = رضایتمندی = احساس خوشایند

ذهن منفعل = فربه شدن ذهن = محفوظات ( الگو ، تکرار ، انباشت ) = ملال = احساس نا خوشایند

انسان در سر این دو طیف قرار دارد . در ذهن فعال خستگی هست اما همراه با احساس خوشایند است .رشد شکوفایی است مثل درخت شاخه میده ، برگ میده و رشد می کند و تکثیر می شود و فضای زیادی را می گیرد و بسیار زیبا و مفید و طبق قانون هستی و آفرینش.

چون رشد ذهنی و حرکت همیشه وجود دارد و رشد هیچ زمانی متوقف نمی شود بنابر این ذهن منفعل به جای حرکت رو به بالا ، دائم دور خودش می چرخد و مدام بزرگ می شود و ورم می کند مثل پشمک که می چرخد و می چرخد و بزرگ می شود . ذهن منفعل فربه می شود و ذهن فربه تولید ندارد فقط تکرار می کند.

مرکز رشد ذهن است ؛ اگر ذهن به تعادل و رشد برسد انسان هم رشد خواهد کرد . هر دو روند رشد و فربه حاصل بازی هستند چون در طول زندگی کاری نمی کنیم جزء بازی . یا بازی می کنیم با نتیجه رشد و یا بازی می کنیم با نتیجه فربه شدن . حالت اول بازی سازنده است و حالت دوم بازی مخرب است . هر دو حالت زندگی مارا تشکیل میدهد . زندگی یعنی بازی ، مخرب یا سازنده ؟

بازی سازنده -<  ذهن فعال = رشد = تجربه ( کشف ، پردازش ، ابداع ) = رضایتمندی =احساس خوشایند

زندگی =

بازی مخرب -< ذهن منفعل = فربه = محفوظات (الگو ، تکرار ، انباشت ) = ملال = احساس ناخوشایند

در هر صورت و در حال ما با بچه هایمان بازی می کنیم . باعث تعجب است که خیلی وقت ها پدر ها می گویند : « من فرصت ندارم با فرزندم بازی کنم » و مادرها می گویند : « من حوصله بازی کردن ندارم » . این حرف ها از اساس اشتباه است . چون ما در همه حال در حال بازی با فرزندمان هستیم ؛ فقط باید ببینیم در حال بازی مخرب هستیم یا بازی سازنده ؟ حتی وقتی کودکتان را می زنید یا سرش جیغ می کشید ، خوشحال هستید یا بی حوصله ، باز هم در حال بازی کردن هستید . یا وقتی با همسرتان جرو بحث می کنید هم در حال بازی هستید .

در قرآن و زبان عربی « لَعِب » به معنای بازی است و لُعبت به معنای عروسک است . هنگامی که در قرآن از لَهو و لَعِب صحبت می کند ، تأکید بر این می کند که لهو و لعب شما را سرگرم نکند و از مسیر منحرف تان نکند ، دقیقاً اشاره به بازی مخرب می کند و لعب دقیقاً بازی مخرب است .

به بازی های زندگی نگاه کنید ، کسب مقام ، کسب ثروت و کسب شهرت ، همه این ها لَعِب هستند و ما را سرگرم می کنند . داشتن ها هم لُعبت هستند . اسباب بازی اند و مارا سرگرم می کنند . هر چیزی که مارا سرگرم کند و از مسیر رشد منحرف مان کند لعب و لعبت است .

مخروط را به یاد آورید و محور و مسیر رشد که رو به بالا و بی نهایت بود ، بازی مخرب ما را از مسیر رشد منحرف می کند ؛ چه در زندگی خودمان و چه در بازی و کار با کودک . بازی سازنده لهو و لعب نیست ، عبادت است . لهو و لعب از مسیر منحرف می کند ، عبادت در مسیر نگه می دارد .

از اول گفتیم بچه ها در مسیر هستند ، یاد بگیریم از مسیر منحرفشان نکنیم . بازی سازنده ما و کودک را در مسیر رشد قرار می دهد ، به همین دلیل اسمش عبادت است . هر جا که کلمه بازی در آن می آید ، خانه های بازی ، مهد ها و …. خوب نگاه کنید که در آن جا بازی مخرب انجام میشود یا بازی سازنده ؟ در مسیر رشد هستند یا نه ؟

بازی سازنده عبادت است نه لهو و لعب بنابر این ، شخصاً این اعتقاد را دارم که هنگام ورود به مکان بازی بچه ها باید وضو داشته باشید ؛چون بازی با بچه ها عبادت است . سرگرمی و وقت تلف کردن نیست .

هر پدیده ای که انسان را رشد دهد و در مسیر حقیقت هدایت کند عبادت است . ما در زندگی کاری جزء بازی نمی کنیم . تمام مناسک عبادی مان هم بازی های سازنده است .

مرحله به مرحله در این جلسات نگاه می کنیم که با کودکان بازی سازنده می کنیم یا مخرب ؟ به عنوان مثال در مورد تغذیه در جلسه خاص خودش خواهیم گفت که بازی های مخرب و سازنده آن کدامند . بد غذایی ، بی قراری ، بد خوابی بچه های ما به علت بازی های مخربی است که با آنها انجام داده ایم .

بازی یعنی چی ؟  با + زی  . بازی سازنده حاصلش « باز زندگی » است و بازی مخرب حاصلش « بازَندگی »است که همان باخت است . بازی سازنده ما را به سمت زندگی می برد . بازی تمرین زندگی است . بچه ها هر گونه که در کودکی بازی کنند ، در بزرگسالی اینگونه زندگی خواهند کرد . حال ببینید بچه های ما چه تمرینی از زندگی می کنند . چه فضایی در خانواده هست ؟ چه رفتاری با کودک می شود ؟ چه بازی با کودک می شود ؟ شک نکنید که همین ها را یاد می گیرد . چون بازی عامل یاد گیری است .   بچه های ما چه تمرینی در زندگی می کنند ؟ خشونت ، قطعاً با خشونت زندگی خواهند کرد ؛ یا ملایمت و مهربانی ، قطعاً با ملایمت و مهربانی زندگی خواهند کرد .

امروز چه بازی را زندگی می کنند ، فردا در مقیاس بزرگتر همین بازی را زندگی خواهند کرد . پس بازی تمرین زندگی است .

بازی فعالیتی است برای کسب شادی و لذت ، نه برای بدست آوردن نتیجه . یکی از بازی های مخربی که با ما شده و حالا ما با بچه هایمان انجام می دهیم ، بازی رسیدن به نتیجه است . ما از کودکی یاد گرفته ایم که هر کاری باید نتیجه ای داشته باشد ، مثل نتیجه اخلاقی که از فیلم ها یا انشاء ها توقع داریم . اصولاً در بازی و هر کاری به نتیجه فکر می کنیم ؛ در حالی که زندگی قرار نیست به جائی برسد . زندگی یک حرکت است . لذت بردن از فرآیند این حرکت مهم است نه رسیدن به جائی .

بازی برای رسیدن به نتیجه نیست . نتیجه در بطن آن حتماً هست اما در اصل بازی برای کسب احساس خوشایند است  .

بازی -< رشد -< ذهن فعال -< تجربه (کشف ، پردازش ، ابداع ) -< رضایتمندی -< احساس خوشایند ؛ کودک این مراحل را طی می کند و به احساس خوشایند می رسد. اما بازی مخرب برای رسیدن به کسب نتیجه است و حاصل آن احساس ناخوشایند است .

اسباب بازی به نام حلقه هوش وجود دارد که یکی از مفید ترین اسباب بازی هاست ؛ یک مخروط و چند حلقه از بزرگ به کوچک روی آن قرار می گیرد . طبق تحقیقی که ۱۵ سال روی این وسیله انجام دادم ، بیش از یکصد تجربه برای کودک دارد . وقتی کودک با این وسیله بازی می کند یکصد بار با این وسیله تجربه و کشف می کند و ابداع می کند و به رضایتمندی می رسد و رشد می کند . مرتب در ذهن کودک « چرا » تولید می کند و این چراهای ذهنی به رشد ذهن کودک کمک بسیاری می کند .

ممکن است حلقه ها را در مخروط نیندازد ؛ النگو کند ، قِل دهد ، سوت بزند ، تفاوت رنگها را تجربه کند و دائم کشف تازه با این وسیله کند . ما معمولاً به والدین سفارش می کنیم آن را خوب بشویند و در اختیار کودک بگذارند . به او یاد ندهند ؛ اما والدین عجول و جوان و بی حوصله بدون اهمیت به این سفارش کاملاً سعی در یاد دادن به کودک می کنند و با تمام دقت از اول سعی می کنند که کودکشان حلقه ها را به ترتیب در مخروط بگذارد . می دانید حاصل این یاد دادن چیست ؟

محروم کردن کودک از بیش از صد نوع تجربه خودش و کسب احساس خوشایند و رشد .

چون دوست داریم به نتیجه برسیم . حلقه هوش یک نتیجه دارد ( از بزرگ به کوچک چیدن ) ولی فرآیندش نیست . فرآیند آن برای کودک ممکن است حتی تا سه سال طول بکشد تا به نتیجه برسد و در بعضی موارد بعد از سه سال هم ممکن است کودک به نتیجه به ترتیب چیدن نرسد ؛ اما در فرآیند آن صدها تجربه کسب کند .

وقتی ما خودمان به کودک آموزش دهیم که حلقه ها را به ترتیب بچیند و بعد هم با افتخار او را تشویق کنیم و دست بزنیم ، کودک به توجه نیاز دارد بنابراین شرطی می شود ، تکرار می کند ، حفظ می کند و اطلاعات را به محفوظات می برد و انباشت می کند و ممکن است تند و تند هم حلقه ها را بچیند و از بزرگتر ها به خصوص مهمان ها جلب توجه کند ولی حاصل آن چیست ؟ بازی مخرب و احساس ناخوشایند و شرطی شدن کودک . در صورتی که در ظاهر فکر می کنیم که او در حال رشد ذهنی است .

این مسائل همه به این دلیل است که ما فقط به نتیجه فکر کردیم و اجازه ندادیم کودک از فرآیند بازی لذت ببرد . به او یاد دادیم که فقط به نتیجه فکر کن . بازی تمرین زندگی است و ما با این کار به او می گوییم که از فرآیند لذت نبر و به نتیجه فکر کن . وقتی این کودک به مدرسه می رود از فرآیند لذت نخواهد برد و فقط به نتیجه توجه خواهد کرد . اصلاً برایش مهم نخواهد بود که نه ماه در مدرسه چه کار کرده فقط نتیجه مهم است و همینطور وقتی به جامعه وارد می شود فقط به دستمزد فکر می کند نه به ارضای شغلی و……………

زندگی رسیدن نیست بچه ها در بازی عبور و حرکت را باید تمرین کنند نه رسیدن را . وقتی تفکر رسیدن داریم و به نتیجه فکر می کنیم بازی حلقه هوش به این زیبایی را تبدیل به بازی مخرب می کنیم . بنابراین مهم نیست که چه اسباب بازی برای کودکمان خریدیم مهم اینه که چه جوری با او بازی می کنیم .

یا حتی در مورد اسباب بازی های دیگر مثل پازل یا لگو و غیره لازم نیست حتماً کودک آن هارا مرتب سر جای خودش بگذارد ممکن است دلش بخواهد با تکه های پازل شکل بسازد اما والدین فداکار با تمام دقت به او نتیجه را یاد می دهند .   بچه ها باید از فرآیند لذت ببرند نه فرآورده که نتیجه همان فرآورده است .

هر فعالیتی برای کسب شادی و نشاط ، بازی سازنده است و هر فعالیتی برای رسیدن به نتیجه ، بازی مخرب است . در حرکت رسیدن وجود دارد اما وقتی ما فقط به نتیجه فکر می کنیم در حقیقت به توقف در نتیجه فکر می کنیم نه عبور از آن . در دل فرآیند ما مرتب به نتیجه می رسیم اما درآن متوقف نمی شویم .حرکت مقصد دارد ، می رسیم ولی باید عبور کنیم نباید متوقف شویم .

بحران جوانان ما و تحصیلات عالیه همین مسئله است که همه تلاش می کنند که به دانشگاه بروند بعد که به آن رسیدند ، سرخورده می شوند چون برایشان نتیجه بوده ،  به آن رسیدند ، خوب حالا چی ؟ و ………

بازی = هر فعالیتی برای کسب شادی و لذت

بازی هدایت کننده سایق کودک است . بازی مخرب سایق کودک را محدود می کند . سایق یعنی سوق دهنده ، ترجمه کلمه  Drive است . درایو در انگلیسی محاوره ای ، راندن معنی می دهد اما در روانشناسی به معنی سایق است . در روانشناسی غرایز را سایق می گویند . غریزه انسان را مجبور می کند مثل گرسنگی که انسان را مجبور به خوردن غذا می کند .

ویرجینیا ام اکسلاین معتقد است که رشد یک سایق است . دقیقاً همان چیزی که ما به آن فطرت می کوییم. کودک و انسان در فشار است که رشد کند و ما نمی توانیم انتخاب کنیم که رشد کنیم یا نکنیم .

به لیسانس یا فوق لیسانس می رسیم و به خودمان می گوییم که رسیدیم و دیگه تمام شد ؛ رشد تمام شد . بعد حالمان بد می شود . حال بد دقیقاً نشانه اینست که در حال رشد نیستیم . فشار سایق در کودکان خیلی بالا است . از بدو نوزادی اوج می گیرد ، یکبار در هفت سالگی افت می کند و یکبار در پانزده سالگی و بعد کم می شود . زیر ۶ سال بچه ها مغزشان به شدت در فشار است و بازی این فشار را هدایت می کند و جهت می دهد و جلوی تخریب آن را می گیرد چون بازی هدایت کننده سایق رشد است .

بازی های مخرب جلوی سایق را می گیرند . نظافت ، نظم ، تربیت و آموزش اگر بد بازی شوند باعث تخریب سایق کودک می شوند . یک پنکه را فرض کنید که در حال چرخش است چون نیروی برق در آن جاری است ، می چرخد حال ما جلوی این چرخش را بگیریم ، چه اتفاقی می افتد ؟ می سوزد . چون نیروی برقی که در پنکه تبدیل به نیروی حرکتی می شد ، به نیروی حرارتی تبدیل شد و پنکه را سوزاند . برق پنکه را می توان قطع کرد و از سوختن آن جلوگیری کرد اما سایق کودک را نمی توانیم قطع کنیم . وقتی جلوی سایق کودک را با بازی های مخرب می گیریم ، این نیرو برمی گردد و کودک را می سوزاند و بعد برچسب بیش فعالی و اوتیسم و ناهنجاری های رفتاری به او می زنیم .

بازی سازنده نیروی سایق را هدایت می کند و رشد و شکوفایی و ابداع و احساس خوشایند حاصل می شود .

چه عواملی باعث می شود تا یک بازی مخرب شود یا یک بازی سازنده شود ؟

وقتی بازی سازنده باشد باعث کامیابی می شود و وقتی بازی مخرب باشد باعث ناکامی می شود . از بزرگترین عوامل خشم های بزرگسالی ، ناکامی های دوران کودکی ما است که همگی در بازی اتفاق می افتد . یعنی انباشت ناکامی ها باعث اضطراب ، نگرانی و خشم می شود و کامیابی ها باعث آرامش و صبوری می شود .

عواملی که راجع به آنها می گوییم کلی هستند و شامل همه بازی ها می شوند و وقتی می گوییم بازی هدایت کننده سایق است ، منظور همه بازی ها هستند . مسئله تفکیک بازی ها صحیح نیست بلکه همه بازی ها همه خواص بازی را دارا هستند . امروزه متأسفانه از تفکیک بازی ها به بازی های خلاق و فکری و غیره ، سوء استفاده های زیادی می شود . بازی ، بازی است .

۱- تضاد – تعارض

یک عامل بزرگ تخریب بازی ، تضاد تبدیل شده به تعارض است . تضاد همیشه هست مثل تضاد بین زن و مرد و آن دو مثلثی که قبلاً راجع به آن صحبت کردیم . تضاد اگر خوب مدیریت شود به سمت همدلی و یگانگی می رود و اگر بد مدیریت شود و بد بازی شود ، تبدیل به تعارض و بازی مخرب می شود .

تعارض یعنی برخورد ؛ و تبدیل به مخالفت می شود . ریشه آن در کودکی است . زمانی که من و کودکم در بازی به تعارض برخوردیم و از نظر فکری تضاد داشتیم .

دو نگاه به بازی وجود دارد ، یک نگاه میگه که تمام زندگی بازی است و بازی همه زندگی است . نگاه دیگه میگه که نه ، بازی همه زندگی نیست ، مهم هست ولی جزئی از زندگی است و ما باید ساعت هایی از روز را به آن اختصاص دهیم . اما در کنار آن سر کاررفتن ، مدرسه ، غذاپختن ، مهمانی رفتن ، مهد و حمام و غیره هست .

حالا شما با کدام نگاه موافقید ؟ و چی فکر می کنید ؟ آیا بازی بخشی از زندگی است یا بازی همه زندگی است ؟

این دو نگاه با هم تضاد دارند . همه انسان ها هم حق انتخاب دارند . حال می توان این دو نگاه متضاد را به همدلی تبدیل کرد ؛ و هم می توان به تعارض تبدیل کرد .

نگاه اول ، نگاه کودک است ؛ از نگاه کودک زندگی فقط بازی است . از صبح که از خواب بیدار می شود بازی می کند . ما برای کودک زیر ۶ سال غیر از بازی هیچ فعالیت دیگری نمی شناسیم ؛ برای کودک زیر ۶ سال غذا خوردن نمی گوییم بلکه بازی با غذا است ، غذا بازی است . لباس پوشیدن نداریم ، بازی لباس پوشیدن است . حمام رفتن نداریم ، آب بازی است . دستشوئی رفتن نداریم ، جیش بازی است حتی پی پی بازی .بله کودک باید با این دو هم بازی کند ؛ امروزه معضل بزرگی که از طریق مادران منتقل می شود ، یبوست عاطفی است چون مادر بازی پی پی را تخریب کرده و کودک برای اینکه مادر ناراحت نشود خودش را نگه می دارد .

همه چیز برای کودک بازی است و معنی این حرف این نیست که کودک هر کاری دلش خواست انجام دهد بلکه منظور همدلی است . همدلی درک کردن نیست بلکه کودک شدن است . مثل کودک از آن بازی لذت ببریم . اگر کودک دو ساله دارید ، دو ساله شوید و مثل او از بازی لذت ببرید شاید مورد تمسخر قرار بگیرید اما مهم نیست چون همدلی با کودک و مثل کودک بودن یک بازی سازنده است .

بزرگترین آرزوی کودک شما و بزرگترین نیاز کودک شما شادی والدین است .

بچه هایی که مشکلات رفتاری دارند ، اولین مسئله این است که والدین شاد ندارند . یکی از راه های شاد شدن والدین ، همدلی ، کودک شدن و بازی کردن با اوست . در بازی بچه ها می فهمند که ما شادیم و آنها به آرزو و نیازشان می رسند .

همین مسئله در زندگی هم جاری است . اگر می خواهید همدلی کنید باید در بازی شاد شوید . ممکن اوائل برایتان مشکل باشد که خود را مثلاً دو ساله فرض کنید اما این هنر یک مادر است که خودش را در حد یک کودک کند . و تا زمانی که خودتان را ۹۵ ساله احساس می کنید محال است که موفق شوید و انرژی هم نخواهید داشت چون انرژی برای کودکان و جوانان است .

۲- انسداد – هدایت

انسداد چه معنی می دهد؟ از سد آمده است .  یک رودخانه در جریان است گاهی ما جلوی ان را می بندیم و سد می سازیم که حتی یک قطره آب هم رد نشود  ؛ گاهی هم کشاورز با بستن های موقتی آب رابه سمت دیگری هدایت می کند . در مورد کودک هم همینطور است . کودک مثل رودخانه در جریان است ، یک جاهایی لازم است که در مسیر هدایت شود ولی نباید سد شود اگر می خواهیم از این نیرو بهره برداری کنیم باید هدایتش کنیم اما ما کاملاً مسیر را می بندیم و تبدیل به سد انباشته می کنیم . سد انباشته که شد چه اتفاقی می افتد ؟ آب راکد و متعفن می شود چون جریان برقرار نیست ؛ آنوقت ما می گوییم کودک بیش فعال است . ناهنجاری های رفتاری همه علائم سد شدن این نیرو هاست . جلوی این نیروی عظیم را گرفته ایم ، داره آسیب می زنه ، بعد می پرسیم چرا ؟ خوب مشخص است سد را باید برداریم تا جریان انرژی برقرار شود .

به همین دلیل وقتی به ما میگویند بچه ای خیلی شیطون است و از دیوار راست بالا می رود ، خیلی نگران نمی شویم اما وقتی می گویند بچه ای خیلی آروم است ، خیلی خانومه یا خیلی آقاست و حرف گوش کنه و … نگران می شویم و بالای ۸۰ درصد نگرانی ما درست بوده و آن بچه بیمار شده و به متخصص باید مراجعه کند . از عواملی که امروزه نا هنجاری های رفتاری کودکان مثل بیش فعالی و اوتیسم و غیره را دامن می زند ، انسدادهای خانگی است که به خاطر نظم و نظافت و تربیت و آموزش ، اجازه نمی دهیم که آن نیروهای رشد کودک که بی حد و مرز هستند ، جریان پیدا کند ؛ و این کار باعث تخریب است چون مانع بازی کردن کودک است .

به جای انسداد ، هدایت بگذارید . منظور اصلاً این نیست که بچه ها در هر زمان و هر مکان با هر ابزاری ،  هر کاری که دلشان خواست انجام بدهند  بلکه منظور این است که بچه ها باید یک چهارچوب داشته باشند و داخل این چهارچوب آزاد باشند ، اگر خواستند از این چهارچوب بیرون بیایند ، بازدارندگی داشته باشند . آزادی بی حد و حصر بد تر باعث تخریب است .

 مانع حرکت بچه ها نشوید ، حرکت را هدایت کنید .

به عنوان مثال کودک می خواهد پارچ آب و شربت را بریزد زمین و کشف و تجربه کند ؛ باید انجام دهد چون لازمه رشد اوست ولی نه هر جا و هر زمان و به هر صورت بلکه ما قانون بازی را تعیین می کنیم که همان چهارچوب سازندگی است و با کودک همراه می شویم ، مثلاً این جا روی مبل نه بیا یریم آشپزخانه یا حمام و مقدمات را برای او فراهم می کنیم مثل لیوان پلاستیکی و سفره و ……. ، یک « نه » به کودک گفتیم ولی در ازای آن ده تا آره خوب به کودک نشان دادیم . در نتیجه کودک به والدین اعتماد می کند چون می فهمد هر وقت «نه» می گویند ، پشت آن ده تا راه برایم باز می کنند . اما ما فقط می گوییم عزیزم نکن و تمام . اگر حرف گوش کن باشد میگیم با ادب است و اگر قبول نکند ، هزار برچسب بهش می زنیم .

به جای انسداد و نهی مطلق و جلوگیری مطلق ، هدایت بگذارید : این جا نه ، آن جا ؛ اینطوری نه آنطوری ؛ امروز نه ، فردا ؛ ممکن است کودک سماجت کند چون طبع او ست که سماجت کند ، این هنر و دانش والدین است که این نیرو را به لجبازی هدایت نکنند و به طرف سازندگی ببرند . اصل خود لجبازی چیز بدی نیست و در واقع ما اصلاً بچه لجباز نداریم بلکه تا دلتان بخواهد پدر و مادر لجباز داریم .

۳- کمک – حمایت

عامل دیگه ای که باعث تخریب رشد کودک و تخریب بازی می شود کمک است و حمایت بازی را سازنده می کند . وقتی که به بچه ها کمک می کنیم اجازه نمی دهیم که تواناییهایش رشد کند . خیلی وقتها علت وابستگی کودک ، کمک هایی است که به او میشود . وقتی کودک نمی تواند خودش غذا بخورد ، لباسش را بپوشد ، به او کمک شده و با او بازی مخرب شده است ، توانایی کودک تخریب و رشد نکرده است .

حمایت یعنی جبران کمبود . بچه ها ضعیف هستند و شناخت و مهارت کافی ندارند ، باید بدست بیاورند و این وظیفه والدین است . کودک در یکسالگی می خواهد از پله ها بالا برود  ، والدین باید حضور خودشان را نشان بدهند و حمایت کنند نه کمک . هر جا که عدم مهارت خواست ایجاد خطر کند ، من هستم . مطمئن باش اگر بیفتی تو بغل من می افتی .

به بچه ها نگویید « ندو » بگویید « بدو » جایی که خطر باشه من هستم و حمایتت می کنم . بچه ها باید با حشرات بی آزار بازی کنند ، توی چمن بدوند و پا برهنه باشند و قل بخورند و لمس کنند ؛ اما قبلش ما سانت به سانت آن چمن را وارسی کرده باشیم و با یک نخ محدوده را مشخص کنیم و توی این قسمت بچه ها هر کاری دلشان خواست انجام بدهند .

۴- محیط امن – محیط ناامن

محیط امن ، بازی ها را به سمت سازندگی می برد و محیط ناامن ، بازی ها را تخریب می کند . محیط امن بازی محیطی است که انگیزه و عمل در تعارض نباشند . یعنی کودک هر کاری دلش بخواهد انجام دهد بدون آنکه بترسد و ما هم مطمئن باشیم خطری تهدیدش نمی کند . این محیط امن ممکن است آشپزخانه ، حمام ، پارک و غیره باشد . محیط امن باعث میشه که سائق هدایت شود . کودک بدون نگرانی بازی کند و از بازی لذت ببرد .

۵- رقابت – همکاری

در کنار آموزش که گفتیم از علل تخریب بازی است عامل دیگه ای هست که جامعه ما را به سمت نابودی می برد ، رقابت است . متأسفانه رقابت در جامعه ما ارزش شده است . اگر ارزش نشده بود خیلی خطرناک نبود چون رقابت همیشه هست . اگر می خواهیم بچه هایی متعادل و خوشبخت تربیت کنیم ، نباید حس رقابت را در آنها تقویت کنیم . رقابت حاصل تعارض است و بالعکس . در حال حاضر متأسفانه حتی بین همسران هم رقابت وجود دارد .

بازی تمرین زندگی است . چقدر سر غذا با فرزندمان مسابقه می گذاریم که کی زودتر غذایش تمام میشه ؟ چقدر مهارتهای زندگی را تبدیل به رقابت و مسابقه می کنیم ؟ هرکی زودتر تمام کرد .

رقابت بازی را تخریب می کند . مشارکت و همکاری بازی را می سازد . ما مسابقه خوب نداریم چون در مسابقه باید یکی حذف شود و فقط یکنفر بماند ، این عین تخریب است .

 

اسباب بازی

هرجا که صحبت از بازی می شود در کنارش اسباب بازی هم مطرح می شود . جامعه ما در مورد اسباب بازی هم دچار یک اشتباه فرهنگی است . همانقدر که کلمه بازی در فرهنگ سنتی ما بی ارزش است ، اسباب بازی هم همینطور است و شاید بدتر از آن . خودتان برگردید به محیط خانواده ، چقدر به بچه هایتان می گویید : « دست نزن ، اون که اسباب بازی نیست » . یا چقدر به کودکمان که اسباب بازی هایش را دورش ریخته می گوییم « باز این آشغال هارو ریختی ؟ » چون بازی از نظر ما کم اهمیت است ، اسباب بازی هم از نظر ما ارزشی ندارد .

مشکل دیگه ای هم که وجود دارد ، والدین کلاسهای مختلف رفته اند یا مطالعه کرده اند و یا برنامه های تلویزیونی دیده اند و متوجه شده اند که بازی مهم است و بچه ها باید بازی کنند ؛ یک گونی اسباب بازی می خرند و فکر می کنند بازی کردن یعنی اسباب بازی خریدن و آن هم از فروشگاه اسباب بازی فروشی و بعد هم گله می کنند که یک اتاق پر از اسباب بازی برای کودک تهیه کرده ایم اما باز هم می گوید « حوصله ام سر رفته » .

با نگاه مسئول باید به این مسائل نگاه کنیم و بدانیم که ما راجع به بازی و اسباب بازی اشتباه فکر می کنیم و اشتباه نگاه می کنیم . بازی علم است . تئوری دارد ، نظریه دارد . بازی یک فن است ؛ علم روش دار است. باید روش آن را یاد بگیریم و کمک کنیم بچه هایمان هم یاد بگیرند.

بازی یک هنر است . با روح انسان سر و کار دارد . بازی ابزار ارتباط روحی است ؛ ابزار تبادل احساس است .مثل هر هنر دیگری که اگر توی آن احساس و معنویت و اتصال به عالم معنا نباشد هنر نخواهد بود .

علم – فن – هنر

بازی علم ، فن و هنر است . اسباب بازی ابزار بازی است ، خود بازی نیست . بازی برای یادگیری است نه یاد دادن . وقتی بازی را به یاد دادن تبدیل می کنید بازی مخرب می شود .

در دوره سنتی زندگی و بازی یکی بود . اسباب بازی بچه ها هم واقعی بود . پدر گوسفندها را می چراند کودک هم به دنبالش ، درو می کرد کودک هم در کنارش و …. زندگی و بازی یکی بود . اما در صنعت و دوره مدرنیسم ، بازی و زندگی جدا شد ، رقابت هم آمد . رقابت در داشتن شیک ترین و بهترین ها بدون اینکه کاربردش را بدانیم .

سه منبع اسباب بازی داریم :

۱-فروشگاه    ۲-محیط منزل   ۳- طبیعت

محیط منزل یعنی هر چیزی که در خانه هست بهترین اسباب بازی است ، همه دورریختنی ها ، همه غذاها ، همه ظروف توی کابینت ؛ همراه با یک چهارچوب مشخص و حمایت و هدایت پدر و مادر .

طبیعت یک منبع بی انتها و بی زبان اسباب بازی است . هر چه که در طبیعت هست بهترین اسباب بازی است . کودک را با حمایت در طبیعت رها کنید ، به همه نیازهایش می رسد .

در بهترین حالت در فروشگاه های اسباب بازی فقط کمتر از ۴۵ درصد نیازهای بچه ها جواب داده می شود .در اسباب بازی خریدن باید مراعات کنید چون در ایران با پدیده تهاجم فرهنگی در اسباب بازی رو به رو هستیم ؛ اگر برای بازی بچه ها فکری نکنیم در آینده کل جامعه ما تاوان سنگینی را پرداخت خواهد کرد .

محور آموزش این دوره بازی است .

منبع: نوردیده

بازی و اسباب بازی مناسب

«بازی و اسباب بازی مناسب»

نویسنده: استاد محمدتقی فیاض بخش (کتاب کرامت نفس در تربیت کودک)

ورزش و بازى کودک

ورزش و بازى هاى کودکان، نه فقط وسیله اى براى سلامتى بدن، بلکه ابزارى در جهت شناختن استعدادهاى خود و شکوفا کردن خلاقیت هاى خود در قالب بازى است. بنابراین اگر بازى هاى کودکان جهت صحیحى داشته باشد، ابزار خوبى در رشد شخصیّت آن ها خواهد بود. در ابتدا لازم است نگاهى کلّى به جایگاه ورزش در نظام زندگى انسان از نظر اسلام داشته باشیم، تا به بازى هاى کودکان بپردازیم.

جایگاه ورزش در نظام زندگى انسان

در جهان بینى توحیدى عالم دنیا، هر چند پایین ترین مراتب خلقت است، ولى انسان براى سیر در مراتب بعدى، باید از مزرعه ى دنیا توشه برگیرد و بار سفر به سوى عالم آخرت بربندد. بنابراین هرگز در نگرش اسلام، نگاه به دنیا نگاه غایى و هدف نهایى نیست، بلکه هر آن چه در دنیا و مافیها است مقدمه و ابزارى براى کسب کمال اخروى و تقرّب الى الله و توشه برداشتن براى منزل اصلى است. لذا در فرهنگ دینى از دنیا به عنوان پُل، محل عبور، مزرعه، منزل موقت و متاع قلیل تعبیر شده که همگى در یک پیام مشترک اند و آن موقت و مقدمى بودن حیات دنیا در برابر آخرت است.

(إِنَّمَا هَـذِهِ الْحَیَوهُ الدُّنْیَا مَتَـعٌ وَ إِنَّ الاَْخِرَهَ هِىَ دَارُ الْقَرَارِ) [۱]

این زندگى دنیا تنها کالایى ]ناچیز [ ست، و در حقیقت، آن آخرت است که سراى پایدار است.

امیرمؤمنان على ـ علیه السّلام ـ نیز در این باره فرمود:

«أَلدُّنْیا دارُ مَمَرّ لا دارُ مَقَرّ».[۲]

دنیا محل عبور است و نه ماندن.

بر این اساس، بدن و آن چه مورد نیاز آن است از قبیل خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و ورزش باید در خدمت تعالى روح و حقیقت انساین قرار گیرد و با این نگاه کلان، همه ى نعمت هاى دنیوى و امکانات مادى معناى صحیح خود را پیدا مى کند. چنان که خداوند هنگامى که نعمت لباس را براى انسان بیان مى کند، بلافاصله مى فرماید:

(وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَ لِکَ خَیْرٌ) [۳]

و بهترین جامه، ]لباس [تقوا است.

و امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیز به دنبال آن مى فرماید:

«وَ خَیْرُ لِباسِکَ ما لا یَشْغَلُکَ عَنِ اللهِ ـ عزّوجلّ ـ ». [۴]

و اگر این پیام بلند امام صادق ـ علیه السّلام ـ را تنها در لباس خلاصه نکنیم و در سایر امور زندگى نیز همین قاعده را به کار بندیم. نه تنها لباس، بلکه بهترین مسکن و مرکب و یا غذا و تفریح و سایر نیازهاى زندگى مادى آن است که انسان را از هدف اصلى یعنى سیر به سوى توحید باز ندارد، و به این ترتیب نگاه به ورزش در نظام دینى روشن مى شود که ورزش وسیله اى براى سلامت و نشاط بدن است و تا روح انسانى مرکبى سالم و قوى و با نشاط نداشته باشد نمى تواند راه طولانى و صعب العبور تقرّب الى الله و تحمل عبادت ها و مشقت هاى آن را داشته باشد.

 

با این جهان بینى، ورزش و بازى مادامى که در خدمت سلامتى و نشاط بدن براى رشد معنویات و تعالى روحى انسان باشد مطلوب است و مورد تأیید شارع مقدّس; اما اگر خود موضوع و هدف از زندگى بشود به حکم اولى مطلوب نیست، مگر آن که عدّه اى به عنوان ثانوى یعنى تعالى نام اسلام و کشور اسلامى و یا عناوین دیگرى از این قبیل به سوى ورزش قهرمانى و اصل قرار دادن آن در زندگى روى آورند که خود بحث مستقلى را مى طلبد. به این ترتیب مى توانیم نتایج زیر را در ورزش به دست آوریم.

 

  1. ورزش مادامى که انسان را به سوى سلامتى و نشاط پیش مى برد تا روح راحت تر سیر الهى خود را کند مطلوب است.

 

  1. برگزارى مسابقات ورزشى در مدارس صرفاً براى تشویق بیشتر کودکان و جوانان به سوى ورزش است و اگر تنور مسابقات به حدّى گرم شود که ورزش در مدرسه اصل قرار گیرد و سایر امور علمى و یا معنوى بچه ها را تحت الشعاع قرار دهد، چنین ورزشى مطلوب نیست.

 

  1. ورزش هایى که مبنائاً با این نگاه به ورزش منافات دارد، یعنى موجب ضرر و صدمه به بدن و یا اعصاب مى شود به هیچ وجه مورد تأیید قرار نمى گیرد، ورزش هایى از قبیل بوکس، موتورسوارى، اتومبیل رانى و یا ورزش هاى به اصطلاح فکرى که کودک و نوجوان ساعت ها در نقطه اى بى تحرک و با هیجان و استرس هاى روانى مى نشیند و به بازى مشغول مى شود از قبیل بازى هاى کامپیوترى، گیم و شطرنج. متأسفانه به جوانان ما این گونه تلقین شده که بازى هاى فکرى موجب تقویت فکر و قوّه ى ابتکار مى شود، ولى معلوم نیست چند نفر از نخبگان و متفکران شرقى و غربى نفرات برتر بازى هاى کامپیوترى یا شطرنج بوده اند. و این همه جداى از پیام هاى ضدارزشى و منحط اخلاقى و دینى یا ملّى است که در قالب این بازى ها و پشت پرده ى آن ها براى کودکان و جوانان معصوم ما طراحى شده است که خود قصه ى دراز دارد. کودک در هنگام بازى خود را به جاى قهرمان و نقش اول مى گذرد و همگام با او به قضاوت مى نشیند و چون قضاوت او بر اساس داده هایى است که طراح بازى به او القا مى نماید به طور ناخودآگاه ده ها و صدها پیام را در حین بازى دریافت مى کند و مى پذیرد و عمل مى کند و تمرین مى نماید تا موفق شود.

 

و آیا به نظر شما بهتر از این روش مى توان فکرى را به مخاطب القا کرد، به خصوص اگر مخاطب کودک یا جوان معصوم و خالى الذن و شکل نگرفته اى باشد که آمادگى پذیرش هر فکر جدیدى را دارد.

«انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القى فیها من شىء قبلتهُ». [۵]

بنابراین ملاک هاى یک ورزش خوب به طور کامل به قرار زیر است و هر چند که درباره ى بازى هاى کودکان توضیح بیشترى خواهیم داد.

  • متناسب با سن و شرایط فیزیکى بدن ورزشکار باشد.
  • روحیه جوانمردى و شجاعت را در ورزشکار ایجاد کند.
  • حرکات آن به گونه اى باشد که آرامش اعصاب و نشاط را به ارمغان آورد و در حین ورزش فشار عصبى و هیجانات ناشى از آن بر ورزشکار وارد نیاورد.

 

در اسلام در میان ورزش ها، اسب دوانى، تیراندازى و شنا مورد توجه قرار گرفته است. واضح است که اسب دوانى و تیر اندازى باعث تقویت روحیه ى شجاعت و شهامت مى شود. و فرد را با اراده و قوى مى نماید. شنا نیز از جهات مختلف بدنى و روحى مورد توجه قرار گرفته است، به حدّى که پزشکان آن را کامل ترین ورزش در حرکت عضلات بدن مى دانند. رسول گرامى اسلام درباره ى اهمیت این نوع ورزش ها مى فرماید:

«عَلِّمُوا أَوْلادَکُمُ السِّباحَهَ وَ الرِّمایَهَ». [۶]

به فرزندان خود شنا و تیراندازى یاد دهید.

ورزش هاى ارزشمند دیگرى که امروزه باید مورد توجه قرار گیرند عبارت اند از: ورزش هاى رزمى، دوچرخه سوارى، دومیدانى، کوه نوردى و… که از بین این ورزش ها کوه نوردى داراى ویژگى هایى است که لازم است مورد توجه بیشترى قرار گیرد. آن ویژگى ها عبارت اند از:

  • استفاده از طبیعت و هواى سالم که باعث آرامش اعصاب و روح هم هست.
  • تفکّر در صلابت، عظمت و استوارى کوه ها و فراگیرى درس استوارى در مشکلات زندگى.
  • دور شدن از زندگى ماشینى و شهرى.
  • دیدن مظاهر و آیات الهى (ستاره ها، ماه، خورشید، حیوانات، پرندگان، گیاهان و…) و تأمّل در آفرینش آن ها.
  • ارتقاى روحانى در سلوک عرفانى یا انتقال به عالم دیگر.
  • باز شدن افق دید و تأثیر آن در روحیات و روان انسان.
  • تقویت اراده.

 

بى جهت نیست که عموماً اولیا و انبیا، دورانى از عمر خود را در طبیعت سپرى کردند و به دور از مردم با خداى خود، حالات و رمز و رازهایى داشتند.

 

 تفاوت بازى و ورزش کودک با ورزش بزرگسالان

بازى کودکان با ورزش بزرگسالان، با وجود وجوه مشترکى ـ مانند نقش آن ها در سلامت بدن ـ ، یک تفاوت اساسى نیز دارند و آن، موضوعیّت داشتن بازى براى کودکان زیر هفت سال است، بر خلاف بزرگ ترها که مقدمه اى براى سلامتى است.

کودک در مراحل رشد خود از بدو تولد، به عالم خارج توجهى ندارد و تنها متوجه قدرت مطلق است و در عالم دیگرى سیر مى کند. حدیث شریف نبوى مؤید این مطلب مى باشد که فرمود:

«اطفال را براى گریستن کتک نزنید; زیرا آن ها تا چهار ماه به وسیله ى گریستن، به خدا و یگانگى او گواهى مى دهند». [۷]

معمولا با شروع برون گرایى و شناخت اطراف از چهار ماهگى به بعد، بازى هاى فردى کودک شروع مى شود. (بازى با دست و انگشتان) و در سنین بالاتر، بازى هاى اجتماعى و جمعى را آغاز مى کند.

والدین در این سیر که هفت سال دوران اوّل کودکى را تشکیل مى دهد، باید نکاتى را مورد توجه قرار دهند:

الف: بازى کار اصلى کودک است و براى او موضوعیّت دارد. کودک با این عمل:

  • قواى جسمانى خود را رشد مى دهد (ورزش عضلانى).
  • قواى مغزى و دماغى خود را پرورش مى دهد. (برون گرایى، شناخت محیط و تجربه اندوزى).
  • به تناسب رشد سنى و نوع بازى، استعدادها و خلاقیت هاى خود را شکوفا کرده و شخصیت خود را رشد مى دهد.
  • کودک هنگام بازى به دلیل برخورد با مشکلات و رفع آن ها، با مشکلات زندگى و چگونگى رفع آن ها و اتکاى به خویشتن آشنا مى شود. بنابراین والدین در بازى هاى کودکان نباید دخالت کنند و نباید سختى هاى بازى را رفع نمایند مگر این که کودک از حلّ آن ها عاجز باشد.
  • کودکان در بازى ها به ویژه بازى هاى جمعى، نقش هاى واقعى و اجتماعى خود را ایفا مى کنند. به عبارت دیگر به تقلید از بزرگ ترها، نقش هاى دلخواه خود را در جامعه ى کوچک خویش ایفا مى نمایند. بنابراین مربى دقیق به خوبى مى تواند با توجه به این حرکات، استعداد کودکان خود را از همان سنین، تا حدودى شکوفا نمایند.

 

«آنتون سیمونویچ ماکارنو»، مربى روسى مى گوید:

«کودک در بازى هر طور باشد وقتى بزرگ شد، در کار هم همان گونه خواهد شد؛ زیرا در هر بازى خوب قبل از هر چیز کوشش کار و فکر وجود دارد. بازى خوب شبیه کار خوب است. در بازى آشکارا احساسات و آرزوهاى کودک ظاهر مى شود. به کودکانى که بازى مى کنند بنگرید، ببینید چگونه در آن نقشى که براى خود انتخاب کرده اند واقعى هستند. احساسات کودک در بازى، احساسات واقعى و اصیلى است و بزرگ ترها نباید هیچ وقت به آنان بى اعتنا باشند». [۸]

 

ب. با توجه به مقدمه ى مذکور، والدین در ارتباط با بازى فرزندان خود، باید مسایل زیر را مورد توجه قرار دهد:

  • در واقع کودک در تمام اوقات یا در خواب است و یا در حال بازى، پس والدین نباید از بازى و شیطنت زیاد فرزندان خود شکایت کنند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره مى فرماید:

ـ «دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِین». [۹]

کودکت را رها کن هفت سال بازى کند.

ـ «أَلْغُلامُ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِین». [۱۰]

پسر بچه هفت سال بازى مى کند.

 

  • وظیفه ى والدین درباره ى بازى کودکان، جهت دادن و راهنمایى هاى سودمند و تهیه ى اسباب بازى هاى الهام دهنده است.
  • والدین حتى الامکان در مشاجره هاى کودکان و مشکلات کودکان هنگام بازى دخالت نکنند و اجازه دهند کودکان خودشان مشکلاتشان را حل کرده و متکى به غیر نباشند. در صورت ضرورت تنها او را راهنمایى نمایند.
  • کودکان هنگام بازى کاملا جدى هستند و ـ بر خلاف بزرگ ترها ـ در عالم کوچک خود، نقش هاى واقعى را بازى مى کنند، بنابراین هرگز نباید آنان را به دلیل بازى مسخره کرد یا به دلیل کار دیگرى به زور بازى آنان را متوقف یا آن را به هم ریخت; زیرا در این صورت، به شخصیت آنان ضربه ى سختى وارد خواهد شد.

 

اگر بچه ها خواستند براى انجام کارى خودشان برنامه ریزى کنند، شما هرگز مانع آن ها نشوید; زیرا برنامه ریزى و سپس تلاش براى انجام آن نقشه ى طرح شده، بدون مانع و انقطاع، در ایجاد شخصیت کودکان تأثیر بسیارى دارد. بچه ها میل دارند خودشان برنامه داشته باشند، اما آیا ما آن ها را در اجراى برنامه هایشان آزاد مى گذاریم؟ اگر بچه ها گرم بازى هستند، نباید بازى آن ها را متوقف کنیم براى این که فرضاً با ما به میهمانى بیایند و یا اگر عروسکى را لباس مى پوشاند، آن را از دست او بگیریم به گوشه اى پرت مى کنیم، براى این که باید به حمام برود و موارد دیگرى از این قبیل سبب مى شود کودک احساس کند حقارت و پستى خاصى او را پایین تر از دیگران قرار داده است. متأسفانه در این صورت کودک چنین مى فهمد که همه ى کارهاى او بى معنى و خودش موجودى بى اهمیت، بى مسؤولیت و بى لیاقتى است، آن وقت با توجه به این شرایط، چگونه مى خواهد اعتماد به نفس و مسؤولیت را ـ که لازمه ى موفقیت کودک در زندگى روزانه است ـ در وجودش تلقین کنید.[۱۱]

 

پیامبر گرامى اسلام ـ صلّى الله علیهوآله وسلّم ـ در این باره مى فرماید:

«عَرامَهُ الصَّبِىِّ فِى صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلِیماً فِى کِبَرِهِ». [۱۲]

شیطنت کودک در کوچکى، نشانه ى زیادى عقل او در بزرگى است.

همچنین امام کاظم ـ علیه السّلام ـ فرمود:

«تُسْتَحَبُّ عَرامَهُ الْغُلامِ فِى صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلِیماً فِى کِبَرِهِ، ثُمَّ قالَ: ما یَنْبَغِى إِلاّ أَنْ یَکُونَ هکَذا». [۱۳]

خوب است ]اجازه داده شود[ کودک در کوچکى بازى و شیطنت نماید، تا در بزرگى شخصى حلیم و بردبار باشد. سپس فرمود: سزاوار نیست کودک به گونه اى غیر از این باشد.

به راستى کودک هم چون گلى است که با فراهم بودن زمینه ى مساعد، به موقع شکوفا مى شود و اگر به زور و زودتر از موقع باز شود، به زودى پژمرده خواهد شد. کودک به اقتضاى طبیعت خویش، دوست دارد بازى کند و در غیر این صورت غیر طبیعى و مریض است. و البته به موقع نیز مسؤولیت هاى جدى تر را خواهد پذیرفت.

 

اسباب بازى

نقش اسباب بازى در رشد شخصیت کودک عبارت است از:

 

الف. تجلّى تمایلات فطرى و درونى کودک: مثلا پسر در نقش راننده، کشاورز، نجّار، بنا، خلبان و… با اتومبیل، اره، بیل، هواپیما و… بازى مى کند و دختر نیز با عروسک و لوازم کوچک خانه و… تمایلات درونى خود را ظاهر مى سازد. و آن چه در فضاى کوچک ذهن خود مى اندیشد در قالب اسباب بازى شکل مى دهد.

 

ب. الهام و جهت دادن به تمایلات کودک: بنابراین والدین باید در تهیه ى اسباب بازى خوب، به نکات زیر توجه نمایند.

 

  • تناسب سنى مراعات شود.
  • با جنسیّت کودک متناسب باشد.
  • لوکس نباشد تا از یک سو روحیه تفاخر و تکاثر و مصرف زدگى را در کودک تقویت کند، و از سوى دیگر کودک در بازى با آن آزاد باشد و نگران خراب شدن آن نباشد.
  • متعدد نباشد.
  • با فرهنگ اسلامى و ایرانى متناسب باشد. براى مثال آدمک هاى شخصیت هاى کارتن غربى و وسایل و کارت هاى شبیه آلات قمار، عروسک هاى مدل زنان غربى، نقاب هاى ترسناک و… را مى توان نام برد که نقش مخربى در روحیه ى کودک دارد.
  • کوکى، برقى و تمام اتوماتیک نباشد; زیرا کودک چیزى را که به اختیار او حرکت کند، بایستد و کودک بتواند آن را باز کند و ببندد، گرچه به قیمت نازل تر، بیشتر دوست دارد تا وسایل لوکس که در اراده و اختیار او نباشد و کودک تنها نظاره گر حرکات آن باشد.

 

نکته: با خرید اسباب بازى هاى لوکس توسط والدین و استفاده ى کودک از این گونه وسایل، کودک از ابتداى زندگى، با روحیه ى مصرف گرایى و اسراف آشنا شده و خو مى گیرد و به تدریج با وسایل ساده تر و سنتى بازى نمى کند; فراموش نکنیم که تجارت اسباب بازى حرفه اى چند منظوره است، از یک سو پیام آور فرهنگ کشور صادر کننده است، و از سوى دیگر جزء اوّلین اقلام پرسود صادراتى کشورهاى تولید کننده این قبیل محصولات است.

 

ویژگى هاى اسباب بازى و بازى خوب و مناسب عبارتند از:

  • دست ساز باشد; زیرا:
  •  کودک را به کار تولیدى وا مى دارد و متکى به خود بار مى آید.
  • روحیه ى اسراف و مصرف زدگى را کنترل مى کند و یاد مى گیرد چگونه از ساده ترین ها مى توان بهره برد.
  • باعث رشد قواى فکرى و خلاقیت کودک مى شود.
  • اسباب بازى هاى نیمه تمام که کودک خود تمام کند.
  • ماشین ها و وسایلى که کودک بتواند آن ها را خراب کرده و دوباره بسازد.
  • بازى هاى فکرى همچون الفباى مقطع، تصویر سازى، پازل و… مشروط بر آن که تمام وقت کودک را نگیرد; زیرا کودک باید برنامه ى ورزش و جست و خیز هم داشته باشد.
  • پرورش جوجه، باغبانى و پرورش گل و گیاه، که از بهترین سرگرمى هاى کودکان است. بازى هایى که کودکان را با طبیعت آشنا مى سازد، بسیار مطلوب است.
  • ساختمان سازى و ماشین سازى با ابزار اوّلیه ى پیش ساخته.
  • خاک بازى. پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیهوآلهوسلّم ـ در جواب بعضى اصحاب که کودکان را از خاک بازى منع مى کردند، مى فرمود:

 

«التراب ربیع الصبیان». [۱۴]

بگذارید بازى کنند، خاک، محل بهره مندى و لذت کودک است.

 

در بازى با خاک یا ماسه شسته در صورتى که نکات بهداشتى رعایت شود همه اصولى که در بازى کودکان و نیز اسباب بازى گفته شد، یک جا وجود دارد، زیرا:

 

  • کودک با همه دست هاى خود ابزار بازى را لمس مى کند و با اسباب بازى رابطه کامل روحى برقرار مى کند.
  • vقابلیت شکل گیرى خاک زیاد است و در نتیجه کودک مى تواند به خوبى تخیّل خود را عینیّت ببخشد.
  • کاملا طبیعى است و کودک هنگام بازى رابطه ى مستقیم با طبیعت آزاد برقرار مى کند.
  • سازندگى و تخریب را در کنار هم لمس مى کند و صبر و حوصله را در عمل تمرین مى کند.

 

مناسب است در پارک ها و یا اماکن عمومى محلى را شبیه به ساحل دریا انباشته از خاک یا ماسه تمیز قرار دهیم تا کودکان بتوانند آزاداند آن چه را که فکر مى کنند در آن جا بسازند و کار جمعى و سازندگى در کنار یکدیگر را تمرین کنند.

 

—————————————

 

[۱]. سوره ى غافر، آیه ى ۳۹٫

 

[۲]. نهج البلاغه، حکمت ۱۳۳٫

 

[۳]. سوره ى اعراف، آیه ى ۲۶٫

 

[۴]. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۳۲۴٫

 

[۵]. وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۴۷۸٫

 

[۶]. کافى، ج ۶، ص ۴۷٫

 

[۷]. بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۱۰۳٫

 

[۸]. روانشناسى تجربى کودک، ص ۱۳۰٫

 

[۹]. کافى، ج ۶، ص ۴۶٫

 

[۱۰]. کافى، ج ۶، ص ۴۷٫

 

[۱۱]. ما و فرزندان ما، ص ۵۶٫

 

[۱۲]. کافى، ج ۶، ص ۵۱٫

 

[۱۳]. بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۳۶۱٫

 

[۱۴]. مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۵۹٫

 

منبع: نوردیده